محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3740

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خوش زده بود . شامى گفت : « وقتشه » و مرد اسدى به دو حمله برد و سرش را بيفكند . و چون اذان صبحدم گفته شد ، مرد سوى اردوگاه رفت و به زن خويش گفت : « وقتى نماز صبح بكردى ، كس پيش شاميان فرست كه يار خويش را ببريد ، ترا پيش حجاج مىبرند خبر را چنان كه بوده با وى بگوى . » گويد : زن چنان كرد ، كشته شدن شامى را به حجاج خبر دادند ، زن را به نزد وى بردند . عنبسة بن سعيد پيش وى بر تخت بود ، به زن گفت : « چه شده ؟ ، و زن قصه را با وى بگفت . حجاج گفت : راست گفتى آنگاه به كسان شامى گفت : « يارتان را به گور كنيد كه مقتول خداست و به جهنم مىرود . نه قصاص دارد نه خونبها . » گويد : آنگاه بانگزن حجاج بانگ زد : هيچكس نبايد پيش كسى منزل گيرد ، كه همه برون شدند و اردو زدند و حجاج كسان فرستاد تا براى وى منزلگاهى بجويند ، و برفت تا در اطراف كسكر فرود آمد ، در آن اثنا كه در محل واسط جاى گرفته بود راهبى بر خر خويش بيامد و از دجله گذشت و چون به محل واسط رسيد خر پا فراخ كرد و زهراب ريخت ، راهب فرود آمد و جاى زهراب را بكند و برداشت و در دجله انداخت حجاج اين را مىديد و گفت : « راهب را پيش من آريد . » گويد : و چون راهب را بياوردند ، گفت : « چرا چنين كردى ؟ » گفت : « در كتابهاى خويش مىيابيم كه در اين محل مسجدى ساخته مىشود كه تا وقتى يكى در زمين باشد كه خدا را يكتا شمارد خداى را در آن عبادت كنند . » گويد : پس حجاج شهر واسط را خط كشى كرد و مسجد را در همانجا بنا نهاد . در اين سال چنان كه واقدى گويد ، عبد الملك ، ابان بن عثمان را از مدينه