محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3700
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بداشت ، و چون از كش بيامد آنها را به جا گذاشت ، حريث بن قطبه آزاد شدهء خزاعه را نيز آنجا نهاد و گفت وقتى فديه را به تمام گرفتى گروگانها را پس بده . گويد : مهلب از نهر عبور كرد و چون به بلخ رسيد آنجا بماند و به حريث نوشت كه بيم دارم اگر گروگانها را به آنها بدهى به تو حمله آرند وقتى فديه را گرفتى گروگانها را رها مكن تا به سرزمين بلخ رسى . گويد : حريث به شاه كش گفت : « مهلب به من نوشته گروگانها را نگهدارم تا به سرزمين بلخ رسم ، اگر آنچه را به عهده دارى زودتر به من دهى گروگانهايت را بدهم و بروم و به او بگويم كه وقتى نامهء او رسيد كه آنچه را به عهده داشتند گرفته بودم و گروگانها را داده بودم » گويد : پس با شتاب مال صلح را بگرفت و كسانى از آنها را كه به دست داشت پس داد و به راه افتاد . تركان راه بر او گرفتند و گفتند : « براى خودت و همراهانت فديه بده كه ما به يزيد بن مهلب برخورديم و او نيز براى خويشتن فديه داد . » حريث گفت : « در اين صورت مرا نيز مادر يزيد زاده » و با آنها نبرد كرد و از آنها بكشت و اسير گرفت كه در مقابل اسيران فديه دادند كه بر آنها منت نهاد و آزادشان كرد و فديه را نيز پس داد . گويد : اين سخن حريث كه در اين صورت مرا نيز مادر يزيد زاده به مهلب رسيد و گفت : « اين بنده خوش ندارد كه خويشاوندش او را زاده باشد » و خشمگين شد . گويد : و چون حريث به بلخ پيش مهلب رسيد از او پرسيد : « گروگانها چه شد ؟ » گفت : « چيزى را كه به عهده داشتند گرفتم و آنها را رها كردم » گفت : « مگر ننوشته بودم كه آنها را رها نكنى ؟ » گفت : « وقتى نامهء تو رسيد كه آزادشان كرده بودم و چيزى را كه از آن بيمناك