محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3694

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« بود كه سوى وى رفتند و خونش بريختند ، در آهن ، آهن كارگر شود ، خدا « در آنچه خواهى براى تو نيكى آرد و سلام بر تو باد . » گويد : اما عبد الملك مصر بود كه به منظور جلوگيرى از نبرد اين چيزها به مردم عراق عرضه شود . وقتى محمد و عبد الله با حجاج فراهم آمدند ، عبد الله بن عبد الملك برون شد و گفت : « اى مردم عراق ، من عبد الله پسر امير مؤمنانم و او چنين و چنان به شما عرضه مىكند » و آن چيزها را ياد كرد . گويد : گفتند : « امشب باز مىگرديم » و برفتند و پيش ابن اشعث فراهم آمدند و هيچ سردار و سرور قوم و يكه سوارى نبود كه نيامد . ابن اشعث حمد خداى گفت و ثناى او كرد سپس گفت : « اما بعد اكنون چيزى به شما مىدهند كه گرفتن آن فرصتى است و بيم دارم كه فردا براى مردم صاحب رأى مايهء حيرت شود اكنون با آنها برابريد ، اگر زاويه را به حساب مىگيرند شما نيز جنگ شوشتر را به حساب داريد ، آنچه را عرضه مىدارند بپذيريد كه نيرومنديد و توانا و قوم از شما بيمناكند و شما آنها را به كاستى برده‌ايد به خدا اگر بپذيريد تا وقتى كه هستيد پيوسته نسبت به آنها جسور باشيد و به نزد آنها نيرومند به شمار آييد » گويد : اما كسان از هر سوى برجستند و گفتند : « خداى آنها را به هلاك انداخته و اينك در سختى و تنگى و گرسنگى و كمبودى و ذلتاند و ما شمار بسيار و نرخ ارزان و آذوقه نزديك داريم ، نه به خدا نمىپذيريم . » و بار ديگر عبد الملك را خلع كردند . گويد : عبد الله بن ذواب سلمى و عمير بن تيحان ، نخستين كسانى بودند كه در جماجم عبد الملك را خلع كردند ، و اتفاق قوم در كار خلع وى كه در جماجم رخ داد ، از اتفاقشان كه در فارس بود ، كاملتر بود . گويد : محمد بن مروان و عبد الله بن عبد الملك پيش حجاج رفتند و گفتند :