محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3695

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« اينك تو و اردوگاه و سپاه ، مطابق راى خويش كار كن كه ما دستور داريم شنوا و مطيع تو باشيم . » حجاج گفت : به شما گفته بودم كه در اين كار جز شما هدفى ندارند . » سپس گفت : « من براى شما نبرد مىكنم ، كه قدرت من قدرت شماست » گويد : از آن پس وقتى با وى ملاقات مىكردند به عنوان امارت به وى سلام مىگفتند . گويد : به پندار ابو يزيد سكسكى حجاج نيز وقتى آنها را مىديد سلام امارت مىگفت اما كار نبرد را به وى واگذاشتند كه به عهده گرفت . محمد بن سايب كلبى گويد : وقتى كسان در جماجم فراهم آمدند شنيدم كه عبد الرحمن بن محمد مىگفت : « به خدا پسران مروان را به زن كبود چشم عيب مىكنند ، به خدا نسبتى درستتر از آن ندارند ، بدانيد كه پسران ابى العاص كافرانى از مردم صفوريه‌اند ، اگر خلافت از آن قريش باشد شوكت قريش به دست من شكسته شد ، و اگر از آن عربان باشد من پسر اشعث بن قيسم » ، و صداى خود را بلند كرد كه كسان بشنوند . گويد : آنگاه براى نبرد آماده شدند ، حجاج ، عبد الرحمن بن سليم كلبى را بر پهلوى راست خويش نهاد و عمارة بن تميم لخمى را بر پهلوى چپ خويش نهاد و سفيان بن ابرد كلبى را بر سواران خويش گماشت و عبد الرحمن بن حبيب حكمى را بر پيادگان خويش گماشت . ابن اشعث نيز حجاج بن جاريه خثعمى را بر پهلوى راست خويش گماشت ، ابرد بن قرهء تميمى را بر پهلوى چپ گماشت ، عبد الرحمن بن عباس بن ربيعهء هاشمى را بر سواران خويش گماشت و محمد بن سعد بن وقاص را بر پيادگان خويش گماشت عبد الله بن رزام حارثى را بر سوارانى گماشت كه اسبانشان زره داشت ، جبلة بن زحر بن قيس جعفى را بر قاريان گماشت ، پانزده كس از مردم قريش و از جمله عامر