محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3693
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : كسان هر روز برون مىشدند و نبرد مىكردند و چنان بود كه يكى از دو گروه خندق خويش را به گروه ديگر نزديكتر مىكرد و چون گروه ديگر چنين مىديد ، خندق خويش را به حريف نزديكتر مىكرد . گويد : نبرد ميان دو گروه سخت شد و چون سران قريش و مردم شام كه به نزد عبد الملك بودند و وابستگان او خبر يافتند گفتند : « اگر برداشتن حجاج مردم عراق را راضى مىكند برداشتن حجاج ، از نبرد با مردم عراق آسانتر است وى را بردار تا مردم عراق به اطاعت آيند و خونهاى ما و آنها محفوظ ماند . » گويد : عبد الملك پسر خويش عبد الله را فرستاد و كس پيش برادر خويش محمد بن مروان فرستاد كه بسرزمين موصل بود و گفت پيش حجاج رود كه هر دو به نزد وى فراهم آمدند و هر كدام با سپاه خويش بودند . به آنها دستور داده بود كه با مردم عراق سخن كنند كه حجاج از آنجا برداشته شود و مقرريهايشان را نيز چون مقررى مردم شام بدهند ، ابن اشعث به هر يك از ولايتهاى عراق كه بخواهد جاى گيرد و تا زنده است و عبد الملك زمامدار است ولايتدار آنجا باشد ، اگر اين را پذيرفتند حجاج از عراق برداشته شود و محمد بن مروان امير عراق باشد و اگر نخواستند بپذيرند حجاج سالار جمع شاميان است و عهده دار نبرد و محمد بن مروان و عبد الله بن عبد الملك مطيع وى باشند . گويد : هيچ چيز براى حجاج سختتر و خشمانگيزتر و دردناكتر از اين نبود كه بيم داشت بپذيرند و از عراق برداشته شود . پس به عبد الملك نوشت : « اى امير مؤمنان ، به خدا اگر مرا به خاطر مردم عراق بردارى « چيزى نمىگذرد كه به مخالفت تو برخيزند و سوى تو آيند . اين كار « جرئتشان را فزون مىكند . مگر نديدى و نشنيدى كه مردم عراق با اشتر « بر ضد پسر عفان برخاستند و چون از آنها پرسيد كه چه مىخواهند ؟ « گفتند : برداشتن سعيد بن عاص . و چون او را برداشت سال به سر نرفته