محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3669
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ماوراى سغد روى » گفت : « كاش نصيب من از اين غزا سلامت اين سپاه بود كه سالم به مرو بازگردند . » گويد : روزى يكى از دشمنان بيامد و از مهلب هماوردى خواست هريم بن عدى سوى وى رفت ، عمامه اى داشت كه آن را روى خود پيچيده بود ، به جويى رسيد و مشرك لختى به وى پرداخت ، عاقبت هريم او را بكشت و سلاحش را برگرفت . مهلب او را ملامت كرد و گفت : « اگر كشته شده بودى و هزار سوار به كمك من مىفرستادند ، به نظر من همسنگ تو نبودند » گويد : وقتى مهلب به كش بود ، از گروهى از مردم مضر بدگمان شد و آنها را بداشت و چون بيامد و صلح شد آنها را رها كرد . حجاج به دو نوشت : « اگر آزاد كردن آنها كار صواب بود بداشتنشان ستم بود . » مهلب گفت : « از آنها بيمناك شدم و بداشتمشان و چون ايمن شدم آزادشان كردم . » گويد : از جمله كسانى كه مهلب بداشته بود عبد الملك بن ابى شيخ قشيرى بود . گويد : آنگاه مهلب با مردم كش صلح كرد كه فديه اى بگيرد . گويد : نامهء ابن اشعث دربارهء خلع حجاج پيش مهلب آمد كه در كار خلع وى از مهلب كمك خواسته بود و او نامهء ابن اشعث را پيش حجاج فرستاد . در همين سال حجاج عبد الرحمن بن محمد بن اشعث را براى نبرد رتبيل امير تركان به سيستان فرستاد . سيرت نويسان در اين باب اختلاف كرده كه چرا حجاج ، ابن اشعث را به سيستان فرستاد و روزى كه حجاج او را به سيستان و جنگ رتبيل مىگماشت كجا بود .