محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3666

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« جنگ مهران و جنگ شوشتر را ديده‌ام « و جماعت صفين و نهر را « و باجميرات و مشقر را « راستى كه اين عمر چه درازا است . » و همچنان نبرد كرد تا با گروهى از ياران خويش كشته شد و بعضىها نيز نجات يافتند و از ديار رتبيل بيامدند تا از آنجا خارج شدند و مسلمانانى كه به طرف آنها رفته بودند غذا پيش بردند و هر كس از آنها كه خورد و سير شد بمرد و چون كسان چنين ديدند از غذا دادنشان احتراز كردند . كم كمك روغن به آنها مىخورانيدند تا غذا خوردن توانستند . گويد : و چون خبر به حجاج رسيد از آنچه رخ داده بود بياشفت و سخت نگران شد و به عبد الملك نوشت : « اما بعد : سپاه امير مؤمنان كه در سيستان بود نابود شد و از آنها جز اندكى جان نبرد . دشمنان از اين دستبرد بر مسلمانان جرئت آورده‌اند و وارد ديارشان شده‌اند و بر همه قلعه ها و قصرهاشان تسلط يافته‌اند . قصد دارم سپاهى انبوه از مردم دو شهر سوى آنها فرستم خواستم راى امير مؤمنان را در اين باب بدانم . اگر فرستادن اين سپاه را تأييد كند چنان كنم و اگر تأييد نكند امير مؤمنان اختيار سپاه خويش را دارد ، اما بيم دارم اگر به همين زودى سپاهى انبوه سوى رتبيل و مشركان وى نرود بر همهء آن مرز تسلط يابند . » در اين سال مهلب به امارت سوى خراسان رفت و امية بن عبد الله از آنجا برفت . به قولى در اين سال شريح قاضى از قضا كناره گرفت و ابى برده پسر ابو موسى اشعرى را نشان داد كه حجاج ابو موسى را از قضا معاف داشت و ابو برده را بر گماشت .