محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3665
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را ويران كرد و بر زمينهاى بسيار از سرزمين آنها تسلط يافت . ياران رتبيل كه تركان بودند سرزمينى را پس از سرزمينى تخليه كردند و مسلمانان پيش رفتند تا نزديك شهر آنها رسيدند كه هيجده فرسنگ با آنجا فاصله داشتند . ياران رتبيل گردنه ها و دره ها را بستند و مسلمانان را در روستاها رها كردند كه در كار خويش فرو ماندند و پنداشتند كه به هلاكت افتادهاند . گويد : ابن ابو بكره كس پيش شريح بن هانى فرستاد كه من با اين قوم صلح مىكنم كه مالى به آنها بدهم و بگذارند بروم و كس فرستاد و بر هفتصد هزار درم صلح كرد . گويد : شريح ، عبيد الله را بديد و گفت : « بر هر چه صلح كنى حكومت بابت مقرريهايتان حساب مىكند . » گفت : « اگر همه عمر مقرريمان ندهند بهتر است كه هلاك شويم . » شريح گفت : « به خدا سنى از من گذشته ، لذتهايم نابود شده ، هر وقت شب و روز كه فرا مىرسد پندارم نمىرود تا من بميرم . از مدتها پيش طالب شهادت بودهام . اگر اكنون از دستم برود گمان ندارم بدان برسم تا بميرم . » آنگاه گفت : « اى مسلمانان همديگر را بر ضد دشمنتان يارى كنيد . » عبيد الله به دو گفت : « تو پيرى و خرف شده اى » شريح گفت : « ترا همين بس است كه بگويند : بستان ابو بكره و حمام ابو بكره ، اى مسلمانان هر كس از شما شهادت مىخواهد پيش من آيد . » گويد : آن روز شريح رجزى مىخواند به اين مضمون : « با غم خويش پيرى را تحمل مىكنم « روزگارها ميان مشركان بودهام « آنگاه پيمبر بيم رسان را ديدهام « پس از وى صديق او را و عمر را نيز