محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3655

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : حريث بن قطبه برادر ثابت به بكير حمله برد كه بكير عقب رفت و يارانش هزيمت شدند ، حريث به تعقيب بكير رفت تا به نزد پل رسيد و بانگ زد : « بكير كجا مىروى . » و بكير به دو حمله برد . حريث ضربتى به سر او زد كه زره سر را بريد و شمشير به سرش رسيد كه از پاى بيفتاد و يارانش او را برداشتند و به شهر بردند . گويد : بدين ترتيب با آنها نبرد مىكردند . صبحگاهان ياران بكير مىآمدند آراسته ، در جامه هاى رنگين و روپوشها و زير جامه هاى زرد و سرخ ، و اطراف شهر مىنشستند و بانگزنى بانگ مىزد هر كه تيرى سوى ما اندازد سر يكى از فرزندانش و كسانش را به طرف او مىاندازيم و هيچ كس تير به آنها نمىانداخت . گويد : بكير نگران شد و بيم كرد كه اگر محاصره دراز شود مردم از يارى او باز مانند از اين رو صلح خواست و آن را خوش داشت . ياران اميه نيز اين را خوش داشتند كه كسانشان در شهر بودند و به اميه گفتند : « با وى صلح كن . » گويد : و چنان بود كه اميه سلامت را دوست داشت و با بكير صلح كرد كه چهار صد هزار بابت او بپردازد و يارانش را چيز دهد و او را به هر يك از ولايتهاى خراسان كه خواست ، بر گمارد و سخن بجير را دربارهء او نشنود و اگر از او بدگمان بود به مدت چهل روز در امان باشد تا از مرو برون شود . گويد : اميه براى بكير از عبد الملك امان گرفت و براى وى خطى بر در سنجان نوشت و اميه وارد شهر شد . گويد : كسانى مىگويند بكير همراه اميه به غزا نرفت ، بلكه وقتى اميه به غزا مىرفت وى را بر مرو جانشين كرد ، پس بكير او را خلع كرد . اميه باز آمد و با وى نبرد كرد سپس با وى صلح كرد و وارد مرو شد . گويد : اميه به تعهد خويش درباره بكير عمل كرد و مانند پيش وى را حرمت مىكرد و اجازه ورود مىداد .