محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3312

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خاطرت شكسته نشود و از تلاش باز نمان ، ميان مردم برو و آنها را سوى دشمن روان كن و با آنها بجنگ كه شمار مردم بسيار است و همه با تواند بجز اين طغيانگر كه بر ضد مردم قيام كرده و خدا او را زبون و هلاك مىكند ، من نخستين كسم كه سوى دشمن مىروم . گروهى را با من بفرست و گروهى را با ديگرى بفرست . » گويد : ابن مطيع به نزد مردم آمد و حمد خدا گفت و ثناى او كرد آنگاه گفت : « اى مردم شگفتترين شگفتىهاست كه شما در مقابل اين گروه وامانده‌ايد كه شمارشان اندك است و دينشان خبيث ، گمراهند و گمراه كن . سوى آنها رويد ، حريم خويش را از آنها مصون داريد براى حفظ شهرتان با آنها نبرد كنيد و غنيمتتان را محفوظ داريد و گر نه به خدا كسانى شريك غنيمتتان مىشوند كه حقى بدان ندارند . به خدا شنيده‌ايم كه پانصد كس از آزاد كردگان شما ميان آنها هستند كه سالارى از خودشان دارند ، وقتى اينان بسيار شوند نيرو و قدرتتان برود و دينتان ديگر شود » آنگاه پايين آمد . گويد : يزيد بن حارث كسان مختار را از ورود به كوفه منع كرد . گويد : پس ، مختار از شوره زار برفت تا به ميدان رسيد ، آنگاه سوى - خانه هاى مزينه و احمس و بارق رفت و به نزديك مسجد و خانه هايشان جاى گرفت ، - خانه هاى قوم پراكنده بود و از خانه هاى مردم كوفه جدا بود ، پس براى وى آب آوردند كه ياران خود را سيراب كرد ، اما خود مختار آب ننوشيد . گويد : ياران وى پنداشتند كه وى روزه دارد ، احمر بن هديج همدانى به ابن كامل گفت : « به نظرت امير روزه دارد ؟ » گفت : « آرى » گفت : « اگر امروز روزه نداشت بهتر بود » گفت : « او معصوم است و بهتر مىداند چه مىكند » گفت : « راست گفتى ، از خدا آمرزش مىخواهم » گويد : مختار گفت : « اينجا براى جنگجو نكو جايى است »