محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3313
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابراهيم گفت : « خدا آنها را هزيمت كرد و به پراكندگى داد و ترس در دلهاشان نهاد و تو اينجا مىمانى ، حركت كنيم كه به خدا در مقابل قصر كس نيست كه دفاع كند و مقاومت چندانى نخواهد كرد . » مختار گفت : « هر كه پير است و ناتوان يا آسيب ديده اينجا بماند هر چه بار و كالا داريد اينجا بگذاريد تا سوى دشمن رويم . » گويد : چنان كردند . مختار ، ابو عثمان نهدى را پيش آنها نهاد و ابراهيم بن اشتر را پيش فرستاد و ياران خود را به همان صورت كه در شوره زار بوده بودند بيار است . گويد : عبد الله بن مطيع ، عمرو بن حجاج را با دو هزار كس فرستاد كه از كوچه ثوريان سوى آنها آمد . مختار كس پيش ابراهيم فرستاد كه او را دور بزن و با وى مقابل مشو ، ابراهيم او را دور زد . مختار يزيد بن انس را خواست و گفت سوى عمرو بن حجاج رود . يزيد سوى او رفت و مختار از دنبال ابراهيم روان شد . همگى برفتند تا مختار به محل نمازگاه خالد بن عبد الله رسيد و توقف كرد و به ابراهيم گفت كه راه خويش را دنبال كند و از جانب بازار وارد كوفه شود . ابراهيم از راه كوچه ابن محرز آهنگ بازار كرد . گويد : شمر بن ذى الجوشن با دو هزار كس بيامد و مختار ، سعيد بن منقذ همدانى را سوى او فرستاد كه با وى نبرد كرد ، و كس سوى ابراهيم فرستاد كه او را دور بزن و به راه خويش برو ، و او برفت تا به كوچه شبث رسيد . نوفل بن مساحق با حدود دو هزار كس يا گفت پنجهزار كس و درست چنين است آنجا بود ، ابن مطيع به سويد بن عبد الرحمن گفته بود ندا دهد كه سوى ابن مساحق رويد . گويد : ابن مطيع ، شبث بن ربعى را در قصر نهاد و خود او برون شد و در بازار جاى گرفت . حصيرة بن عبد الله گويد : وقتى ابن اشتر با يارانش بيامدند او را مىديدم ،