محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3643

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بر آنجا گماشت كه مايهء پيروزى او بر ضد دشمن و سامان كار وى بود . شاعر ازدى در مقام عتاب با مهلب شعرى دارد به اين مضمون : « ما از قصرهاى دارابگرد دفاع مىكنيم « و براى مغيره و رقاد خراج مىگيريم » رقاد بن زياد مردى از طايفهء عتيك بود كه به نزد مهلب حرمت داشت . گويد : حجاج ، براء بن قبيصه را سوى مهلب فرستاد و به دو نوشت : « اما بعد ، به خدا چنان كه مىدانم اگر مىخواستى اين خارجيان « از دين گشته را در هم مىكوفتى ولى ادامهء بقاى آنها را دوست دارى « كه زمين اطراف خوبش را بخورى ، براء بن قبيصه را فرستادم تا ترا « به حمله سوى آنها وادارد وقتى سوى تو آمد با همه مسلمانان به آنها « حمله بر و با آنها به سختى نبرد كن و از تعلل و ياوه گويى و چيزهايى كه به « نظر من براى تو نه رواست و نه مجاز درگذر ، و السلام » گويد : مهلب پسران خويش را هر كدام با گروهى سوار روانه كرد و مردم را به ترتيب پرچمهايشان و صفهايشان و ناحيه هاشان روانه كرد . گويد : براء بن قبيصه بيامد كه او را بر تپه اى نزديك آنها جاى داد كه آنها را ببيند . دسته هاى سوار به سواران خوارج حمله آغاز كردند . پيادگان نيز به پيادگان حمله بردند و از نماز صبح تا نيمروز نبردى بسيار سخت كردند آنگاه برفتند . گويد : براء بن قبيصه پيش مهلب آمد و به او گفت : « به خدا هرگز نه سوارانى مانند پسران تو ديده‌ام و نه در ميان عربان سوارانى همانند سواران تو ، و نه قومى صبور و دلير چون اينان كه با تو نبرد مىكنند به خدا عذر تو مقبول است . » گويد : مهلب نيز با كسان بازگشت و چون هنگام پسين رسيد ، مهلب با مردم و پسران خويش و گروههاى سواره سوى خوارج رفت و مانند بار اول با آنها نبرد