محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3644
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كردند . ابو طلحه گويد : يكى از گروههاى سوار آنها به مقابلهء يكى از گروه هاى سوار ما آمد و نبرد ميانشان سخت شد و هيچيك از دو گروه از جاى نرفت و نبرد كردند تا شب ميانشان حايل شد . يكى از آنها به ديگرى گفت : « شما از كدام طايفهايد ؟ » گفتند : « از بنى تميم » آنها گفتند : « ما نيز از بنى تميم هستيم » گويد : و شبانگاه برفتند و مهلب به براء گفت : « چه ديدى ؟ » گفت : « قومى را ديدم كه مگر خدا ترا بر ضد آنها كمك كند » گويد : مهلب با براء بن قبيصه نكويى كرد و جايزه و مركب و جامه داد و بگفت تا هزار درم به دو دادند . آنگاه براء سوى حجاج رفت و مهلب را معذور دانست و آنچه را ديده بود با وى بگفت . گويد : آنگاه مهلب به حجاج نوشت : « اما بعد ، نامه امير ، كه خدايش قرين صلاح بدارد رسيد كه مرا « در كار اين خوارج برون شده از دين ، متهم داشته بود و دستور داده بود « بدانها حمله برم و فرستادهء وى را شاهد كنم ، چنين كردم ، از فرستادهء « خويش بپرسد كه چه ديده ، به خدا اگر من قدرت نابود كردن آنها « يا راندنشان را از اينجا كه هستند داشتم و از اين كار دست بداشته بودم با « مسلمانان خيانت كرده بودم و با امير مؤمنان وفا نكرده بودم و نيكخواه « امير كه خدايش قرين صلاح بدارد نبودم ، خدا نكند راى من چنين باشد « و در پيشگاه خدا چنين خطايى كرده باشم و السلام . » گويد : پس از آن مهلب هيجده ماه آنجا بود و با خوارج بجنگيد كه آنها را هزيمتى نكرد و در هيچ نبردى چنان نشد كه سپاه عراق را چنان آسيب زنند كه وا -