محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3637

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عبد الله بن علقمه گويد : وقتى مطرف از آمدن آنها خبر يافت براى ياران خويش خندقى زد و در آن بودند تا وقتى سپاه بيامد . يزيد غلام عبد الله بن زهير گويد : در آن وقت من با مولاى خويش بودم . گويد : عدى بن وتاد بيامد و كسان را بياراست : عبد الله بن زهير را بر پهلوى راست خويش نهاد ، به براء بن قبيصه گفت : « بر پهلوى چپ باش » براء خشم آورد و گفت : « به من مىگويى بر پهلوى چپ باشم در صورتى كه من سالارى همانند تو هستم و سپاهم در پهلوى چپ است و يكه سوار مضر ، طفيل بن عامر را بر آن گماشته‌ام » گويد : اين گفته را به عدى بن وتاد رسانيدند كه به ابن اقيصر خثعمى گفت : « برو و سالار سواران باش ، سوى براء بن قبيصه برو و بگو به تو گفته‌اند مطيع من باشى از پهلوى راست و پهلوى چپ و سوار و پياده چيزى به تو مربوط نيست ، تو بايد دستور بگيرى و اطاعت كنى و كارى خلاف رضاى من نكنى كه از تو دلگير شوم . » گويد : عدى وى را حرمت مىكرده بود . گويد : پس از آن عدى عمر بن هبيره را بر ميسره گماشت و با يكصد كس از مردم شام روانه كرد كه برفت و با پرچم خويش بايستاد ، يكى از ياران وى به طفيل ابن عامر گفت : « پرچم خود را برگير و از ما كناره كن كه اينجا محل ماست » طفيل بن عامر گفت : « من با شما مجادله نمىكنم ، اين پرچم را براء بن قبيصه براى من بسته كه سالار ماست ، مىدانيم كه يار شما سالار همهء جمع است اگر از اين پرچم را براى اين يار شما بسته مبارك است و شنوا و مطيع اوييم . » عمر بن هبيره به آنها گفت : « آرام ، از برادر و عموزادهء خويش دست بداريد ، پرچم ما پرچم تو است اگر خواهى اين را به تو دهيم . » گويد : هرگز دو كس را چون آنها در وضع آن روز ، بردبار نديده بوديم .