محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3631

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : پس مطرف كس به طلب حجاج فرستاد كه بيامد و راه را پيش گرفتند تا به تپه رسيدند و معلوم شد كردان آنجا هستند ، مطرف پياده شد ، بيشتر يارانش نيز با وى پياده شدند ، از جانب راست ، حجاج بن جاريه به طرف كردان بالا رفت و از جانب چپ سليمان بن حذيفه بالا رفت كه آنها را هزيمت كردند و كسان بكشتند و مطرف و يارانش به سلامت ماندند ، آنگاه برفتند تا نزديك همدان رسيدند كه آن را رها كرد و از سمت چپ سوى ماه دينار رفت . گويد : چون برادر مطرف ، حمزة بن مغيره عامل همدان بود نخواست وارد آنجا شود و حجاج نسبت به برادرش بدگمان شود . گويد : وقتى مطرف وارد سرزمين ماه دينار شد به برادر خويش حمزه نوشت : « اما بعد ، خرج ، بسيار شده و كار مصارف به سختى كشيده ، هر چه توانى از مال و سلاح به برادرت كمك كن » گويد : يزيد بن ابى زياد آزاد شدهء مغيره بن شعبه را پيش وى فرستاد كه بيامد و شبانگاه نامهء مطرف را پيش حمزه رسانيد كه چون او را بديد گفت : « مادرت عزا دارت شود ، مطرف را تو به كشتن دادى ؟ » گفت : « فدايت شوم ، من او را به كشتن ندادم مطرف خودش را و مرا به كشتن داد ، اى كاش ترا به كشتن ندهد » گفت : « واى تو ، كى او را به اين كار وادار كرد ؟ » گفت : « خاطرش او را به اين كار وادار كرد » گويد : آنگاه يزيد بن ابى زياد پيش حمزه نشست و ما وقع را براى او نقل كرد و خبرها را بگفت و نامهء مطرف را به او داد كه بخواند و گفت : « بله ، مال و سلاح براى او مىفرستم ولى پندارى اين نهان مىماند ؟ » گفت : « گمان ندارم نهان بماند »