محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3616

تاريخ الطبرى ( فارسي )

طرف پل رانديم و چون شبيب به پل رسيد پياده شد و قريب يكصد كس با او پياده شدند . تا هنگام شب با آنها به سختى نبرد كرديم چنان كه هيچ قومى سختتر از آن نبرد نكرده بود . وقتى پياده شدند چندان با نيزه و شمشير به ما ضربت زدند كه مانند آن را از هيچ قومى نديده بوديم . و چون سفيان ديد كه تاب مقاومت آنها ندارد و بيم ظفر يافتنشان هست تيراندازان را خواست و گفت : « تيربارانشان كنيد » ، و اين به هنگام شب بود . تلاقى دو گروه هنگام نيمروز رخ داده بود ، تيراندازان شبانگاه به طرف آنها تيراندازى كردند . سفيان بن ابرد تيراندازان را جداگانه به صف كرده بود و يكى را به سالارى آنها گماشته بود . گويد : و چون لختى تيراندازى كردند خوارج به طرف آنها حمله بردند و چون به تيراندازان ما حمله بردند ما نيز به آنها حمله برديم و آنها را از تيراندازان مشغول داشتيم و چون لختى تيراندازى كردند ، شبيب و يارانش برنشستند و به تيراندازان حمله بردند كه بيشتر از سى كس از آنها از پاى در آمدند . آنگاه با سواران خويش به طرف ما بگشت و يك راست سوى ما آمد و ما با نيزه ها با وى جنگيديم تا شب تاريك شد ، آنگاه بازگشت . گويد : در اين وقت سفيان به ياران خويش گفت : « اى مردم ، بگذاريدشان و تعقيبشان مكنيد تا صبحگاهان به آنها حمله بريم » گويد : پس دست از آنها بداشتيم و چيزى را خوشتر از اين نداشتيم كه از مقابل ما بروند . فروة بن لقيط گويد : وقتى به پل رسيديم شبيب گفت : « اى گروه مسلمانان عبور كنيد وقتى صبح شد سوى آنها رويم ان شاء الله » گويد : ما پيش از او عبور كرديم و او در آخر بماند و بر اسب خويش بيامد ، پيش روى اسب ، ماديانى بود كه وقتى روى پل بود اسب وى بر ماديان جست و ماديان بلرزيد و سم پاى اسب شبيب بر كنار كشتى فرود آمد و شبيب در آب افتاد