محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3309
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : پيش آنها رفتم ، سعر حنفى زودتر از من رسيده بود ، سپاه شبث سوى وى آمده بود ، خبر كشته شدن نعيم بن هبيره نيز رسيد و ياران مختار از اين سخت غمين شدند . گويد : نزديك مختار رفتم و قصهء خويش را با وى بگفتم . گفت : « خاموش كه اكنون وقت سخن كردن نيست . » گويد : شبث بن ربعى بيامد و مختار و يزيد بن انس را در ميان گرفت . ابن مطيع ، يزيد بن حارث را نيز با دو هزار كس از جانب كوچهء لحام جرير فرستاد كه بر در كوچه ها بايستادند : مختار يزيد بن انس را به سواران خويش گماشت و خود با پيادگان بماند . حارث بن كعب والبى گويد : سواران شبث بن ربعى دو بار به ما حمله كردند و هيچكس از ما از جاى نرفت . يزيد بن انس به ما گفت : « اى گروه شيعه وقتى در خانه هايتان مقيم بوديد و اطاعت دشمن مىكرديد به سبب دوستى اهل بيت شما را مىكشتند ، دست و پاهايتان را مىبريدند ، چشمانتان را ميل مىكشيدند و بر تنه هاى خرما مىآويختند . پنداريد اگر اين قوم امروز بر شما غلبه يابند چه خواهند كرد ، به خدا يكى از شما را زنده نمىگذارند و همه تان را دست بسته مىكشند و با فرزندان و زنان و اموال شما كارى مىكنند كه مرگ از آن بهتر است ، به خدا جز به وسيلهء اخلاص و صبورى و ضربت رسا به چشمانشان و ضربت كارى به سرهاشان از دست آنها نجات نخواهيد يافت . براى سختى آماده شويد و براى حمله مهيا باشيد و چون ديديد من پرچم خويش را دو بار تكان دادم حمله كنيد . » حارث گويد : آماده شديم و زانو زده بوديم و در انتظار فرمان وى بوديم . فضل بن خديج كندى گويد : وقتى ابراهيم بن اشتر سوى راشد بن اياس روانه شد در محلهء مراد با وى مقابل شد كه چهار هزار كس با وى بود . ابراهيم به ياران خويش گفت : « از فزونى اينان بيم مكنيد به خدا بسا يك كس كه بهتر از ده كس است