محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3310
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و بسا گروه اندك كه به اذن خدا بر گروه بسيار غلبه يافته و خدا با صابران است » [ 1 ] آنگاه گفت : « اى خزيمه پسر نصر با سواران سوى آنها رو » و خود وى با پيادگان روان شد ، ديدمش كه با مزاحم بن طفيل بود و به دو مىگفت : « پرچمت را پيش ببر ، قدم به قدم ببر . » كسان نبرد كردند و نبردشان سخت شد . خزيمة بن نصر عبسى ، راشد بن اياس را بديد و به دو حمله برد و با نيزه بزد و او را بكشت و بانگ زد : « قسم به پروردگار كعبه ، راشد را كشتم » و ياران راشد هزيمت شدند . از پس كشته شدن راشد ابراهيم بن اشتر با خزيمة بن نصر و همراهان خويش سوى مختار روان شد و نعمان بن ابى الجعد را پيش فرستاد كه مژدهء فتح را به مختار برساند . وقتى مژده رسان با خبر به نزد آنها رسيد ، تكبير گفتند و جانهاشان نيرو گرفت و ياران ابن مطيع به نوميدى افتادند . گويد : پس ابن مطيع حسان بن فايد عبسى را با سپاه بسيار در حدود دو هزار فرستاد كه بالا دست عجمان راه ابراهيم را ببندد و او را از وصول به ياران ابن مطيع كه در شوره زار بودند باز دارد . ابراهيم نيز خزيمة بن نصر را با سواران به مقابلهء حسان بن فايد فرستاد و خود او با پيادگان سوى وى روان شد . گويد : به خدا نيزه اى نزديم و شمشيرى به كار نبرديم كه هزيمت شدند . حسان ابن فايد با دنبالهء گروه به جاى مانده بود ، خزيمة بن نصر به دو حمله برد و چون او را بديد شناختش و گفت : « اى حسان پسر فايد ، به خدا اگر خويشاوندى نبود مىديدى كه براى كشتن تو مىكوشيديم ، اما فرار كن » گويد : اسب حسان بسر در آمد و او را بينداخت و گفت : « تيره روز باشى اى ابو عبد الله كسان سوى وى دويدند و در ميانش گرفتند كه لختى با شمشير آنها را بزد . خزيمه بن نصر بانگ زد كه : اى ابو عبد الله امان دارى خويشتن را به كشتن مده و
--> [ 1 ] كَمْ من فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ الله وَالله مَعَ الصَّابِرِينَ 2 : 249 سوره بقره آيه 250