محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3611
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ديرى شدند كه آنجا بود ، خالد كه از پى آنها بود محاصره شان كرد ، اما به مقابلهء وى برون شدند و وى را نزديك دو فرسخ براندند و خويشتن را با اسب به دجله افكندند . خالد نيز با اسب به دجله زد و از آنجا در حالى كه پرچم خويش را به دست داشت عبور كرد . شبيب گفت : « خدايش بكشد ، چه سوارى ، چه اسبى ، اين نيرومندترين مردم است و اسبش قويترين اسب روى زمين است . » گفتند : « اين خالد بن عتاب است » گفت : « در كار دليرى ريشه دار است به خدا اگر مىدانستم از پى او مىرفتم اگر چه وارد جهنم شده بود . » ابو عمرو عذرى گويد : وقتى شبيب هزيمت شد ، حجاج وارد كوفه شد ، آنگاه بالاى منبر رفت و گفت : « به خدا تاكنون با شبيب چنين نبردى نكرده بودند ، به خدا به فرار رفت و زنش را وا گذاشت كه نى در . . . نش بشكنند . » گويد : آنگاه حبيب بن عبد الرحمن حكمى را پيش خواند و وى را با سه هزار كس از مردم شام به تعقيب شبيب فرستاد و به دو گفت : « از شبيخون وى بر حذر باش و هر كجا با وى تلاقى كردى با او نبرد كن كه خدا شوكت او را شكست و دندانش را شكست . » گويد : حبيب بن عبد الرحمن از پى شبيب برفت تا به انبار رسيد ، حجاج كس پيش عاملان خويش فرستاد كه به ياران شبيب برسانيد كه هر كس از آنها سوى ما آيد در امان است و هر كس از آنها كه بر اين عقيده ثابت نبود و از جنگ وامانده بود مىآمد و امان مىگرفت . گويد : پيش از آن نيز به روز هزيمت ، حجاج ميان آنها ندا داده بود كه هر كس از شما پيش ما آيد در امان است ، و بسيار كس از ياران شبيب پراكنده شده بودند .