محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3606
تاريخ الطبرى ( فارسي )
انداختند و چون هنگام نماز شد خوارج هزيمت شدند . حجاج بن قتيبه گويد : شبيب بيامد ، حجاج اميرى به مقابلهء وى فرستاده بود كه او را كشته بود ، آنگاه امير ديگر فرستاده بود كه او را نيز كشته بود ، يكيشان اعين صاحب حمام اعين بود . گويد : پس شبيب بيامد و وارد كوفه شد ، غزاله نيز با وى بود كه نذر كرده بود در مسجد كوفه دو ركعت نماز كند و سورهء بقره و آل عمران را ضمن آن بخواند . گويد : و چنان كرد . گويد : شبيب در اردوگاه خويش اطاقكهاى نيين ساخته بود . گويد : حجاج به سخن ايستاد و گفت : « اى مردم عراق ، مىبينمتان كه در نبرد اين قوم نيكخواهى نمىكنيد ، به امير مؤمنان مىنويسم كه مردم شام را به كمك من فرستد . » گويد : قتيبه به پا خاست و گفت : « تو در نبرد آنها براى خدا و امير مؤمنان نيكخواهى نكرده اى . » محمد بن حفص گويد : حجاج گلوى قتيبه را با عمامه اش به سختى فشرد . دنبالهء روايت حجاج بن قتيبه چنين است كه گويد : حجاج گفت : « چرا » قتيبه گفت : « مرد معتبر را مىفرستى و مردم بى سر و پا را با وى همراه مىكنى كه از پيش وى مىگريزند و او شرم مىكند و نبرد مىكند تا كشته شود » گفت : « راى درست چيست ؟ » گفت : « اين كه خودت به روى و كسانى همانند تو همراهت بيايند و با جانهاى خويش به تو كمك كنند . » گويد : كسانى كه آنجا بودند وى را لعنت كردند ، حجاج گفت : « به خدا فردا به مقابلهء وى مىروم . »