محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3598
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتند : « سر اين فاسق را آوردهايم با هر چه مال به دست آورديم . » مال ، در كيسه هاى مخصوص بر چهارپايى بار بود . شبيب گفت : « چيزى را آوردهايد كه مايهء فتنهء مسلمانان است . غلام نيم نيزه را بيار . » گويد : با نيم نيزه كيسه ها را دريد و بگفت تا چهارپا را براندند . مال از كيسه ها بريخت تا به صراة رسيد . شبيب گفت : « اگر چيزى از آن مانده در آب بينداز . » گويد : آنگاه سفيان بن ابرد همراه حجاج به مقابلهء شبيب آمد ، پيش از آنكه با حجاج بيايد ، به نزد وى رفته بود و گفته بود : « مرا بفرست تا از آن پيش كه شبيب به نزد تو رسد با وى مقابل شوم » اما حجاج گفته بود : « خوش ندارم از هم جدا شويم تا با جمع شما با شبيب روبرو شوم و كوفه پشت سرمان باشد و قلعه به دستمان . » در اين سال شبيب براى بار دوم وارد كوفه شد . سخن از ورود شبيب به كوفه و جنگ وى با حجاج موسى بن سوار گويد : از آن پس كه سپاه شام به كوفه رسيد سبرة بن عبد الرحمن نيز از دسكره به كوفه آمد ، مطرف بن مغيره به حجاج نوشته بود كه شبيب نزديك من رسيده سپاهى سوى مداين فرست . و او سبرة بن عبد الرحمن را با دويست سوار بفرستاد و چون مطرف به آهنگ جبل برون شد ياران خويش را همراه برد و مقصد خويش را با آنها بگفت اما از سبره مكتوم داشت و چون به دهكده شاهى ( دسكرة الملك ) رسيد سبره را پيش خواند و مقصد خويش را با وى بگفت و او را به كار خويش خواند . سبره گفت : « بله من با توام » اما چون از پيش وى برفت كس فرستاد و ياران خويش را فراهم آورد و با آنها حركت كرد و در راه