محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3599
تاريخ الطبرى ( فارسي )
معلوم داشت كه عتاب بن ورقا كشته شده و شبيب سوى كوفه رفته . گويد : پس سبره بيامد تا به دهكده اى رسيد به نام بيطرى . شبيب نيز در حمام عمر فرود آمده بود ، سبره حركت كرد و از گدار دهكدهء شاهى از فرات گذشت و سواره برفت تا به نزد حجاج رسيد و ديد كه مردم كوفه مغضوب شدهاند . گويد : سبره پيش سفيان بن ابرد رفت و قصهء خويش را با وى بگفت و از اطاعت خويش خبر داد و اينكه از مطرف جدايى گرفته و همراه عتاب نبوده و در هيچيك از جنگهاى مردم كوفه هزيمت نشده . گفت : « پيوسته عامل امير بودهام و دويست كس با منند كه هرگز همراه من در هزيمتى شركت نداشتهاند و مطيعند و در فتنه اى دخالت نداشتهاند » گويد : سفيان پيش حجاج رفت و آنچه را سبره گفته بود به دو خبر داد حجاج گفت : « راست گفته و نكو گفته . بگو با ما در مقابلهء دشمنان حضور داشته باشد . » سفيان برفت و اين را با سبره بگفت . گويد : شبيب بيامد تا در محل حمام اعين جاى گرفت . حجاج ، حارث بن معاويهء ثقفى را پيش خواند و با گروهى از نگهبانان كه در نبرد عتاب حضور نداشته بودند و كسانى كه اهل عمل حكومت بودند با قريب دويست كس از مردم شام روانه كرد كه با قريب هزار كس برفت و در راه جاى گرفت . گويد : شبيب از آمدن حارث خبر يافت و با ياران خويش شتابان حركت كرد و چون به نزد وى رسيد حمله برد و او را بكشت و يارانش را هزيمت كرد هزيمتيان بيامدند و وارد كوفه شدند ، شبيب نيز بيامد و پل را بريد و پاى آن در سمت كوفه اردو زد و سه روز در اردوگاه خويش ببود كه روز اول حارث بن معاويه را كشته بود . به روز دوم حجاج آزادشدگان و غلامان خويش را كه همه مسلح بودند فرستاد كه دهانهء كوچه هاى كوفه را كه بدان سمت بود بستند . مردم كوفه نيز بيامدند و دهانهء كوچه هاى خويش را بستند كه بيم داشتند اگر نيايند دچار خشم حجاج و