محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3592

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و با ما نماز مغرب كرد . مؤذن وى سلام بن سيار شيبانى بود . گويد : و چنان بود كه خبرگيران عتاب بن ورقا پيش وى رفته بودند و خبر داده بودند كه شبيب سوى وى مىرود و او همه كسان را بياورده بود و آرايش داده بود و چنان بود كه در همان روز اول كه آمده بود خندق زده بود و هر روز چنان وا مىنمود كه مىخواهد به مقابلهء شبيب سوى مداين رود و چون خبر به شبيب رسيد گفت : « سوى وى روم خوشتر دارم كه او سوى من آيد » و سوى او رفت . گويد : و چون عتاب مردم را به صف كرد محمد بن عبد الرحمن را بر پهلوى راست خويش نهاد و به دو گفت : « برادرزاده‌ام تو مردى معتبرى ، صبورى كن و ثبات بيار . » گفت : « به خدا تا يكى با من ثبات كند نبرد مىكنم . » گويد : به قبيصة بن والق نيز كه بر يك سوم بنى تغلب بود گفت : « پهلوى چپ را عهده كن » قبيصه گفت : « من پيرى فرتوتم ، همين مرا بس كه زير پرچم خويش به جاى مانم ، نيروى ايستادن از من برفته و ايستادن نتوانم مگر آنكه مرا بردارند ، ولى اينك عبيد الله بن حليس و نعيم بن عليم ، هردوان تغلبى ( كه هر كدامشان بر يك سوم تغلبيان بودند ) هر كدامشان را مىخواهى بگمار كه هر كدام را بگمارى دورانديش و مصمم و لايق است . گويد : پس عتاب ، نعيم بن عليم را بر پهلوى چپ خويش گماشت ، حنظلة بن حارث يربوعى را كه پسر عموى عتاب بود و پير خاندان بود بر پيادگان گماشت و آنها را سه صف كرد كه يك صف مردان شمشيردار بودند و يك صف نيزه داران و صف ديگر تيراندازان . گويد : آنگاه عتاب ما بين پهلوى راست تا پهلوى چپ برفت و بر مردم هر پرچم مىگذشت و به ترس خداى ترغيبشان مىكرد و مىگفت : « صبورى كنند » و براى آنها