محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3306
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پيش وى رفتيم ، به خانه اش رفتيم و با وى به اردوگاهش رفتيم . گويد : به خدا هنوز صبح ندميده بود كه از آراستن سپاه فراغت يافته بود ، و چون صبح دميد پيش ايستاد و در تاريك و روشنى با ما نماز صبح كرد آنگاه سورهء و النازعات و سورهء عبس و تولى را خواند و نشنيده بوديم كه پيشواى نمازى فصيحتر از او باشد . حصيرة بن عبد الله گويد : ابن مطيع كس پيش مردم ميدانها فرستاد و دستور داد سوى مسجد آيند ، به راشد بن اياس بن مضارب نيز گفت : « به مردم بانگ بزن كه سوى مسجد آيند . » و بانگزن بانگ زد : « بدانيد كه هر كه امشب به مسجد نيايد حرمت از او برداشته شود . » و مردم سوى مسجد آمدند و چون فراهم شدند ، ابن مطيع شبث بن ربعى را با حدود سه هزار كس به مقابلهء مختار فرستاد ، راشد بن اياس را نيز با چهار هزار كس از نگهبانان فرستاد . ابو سعيد صيقل گويد : وقتى مختار نماز صبح بكرد و پس آمد از پايين محلهء بنى سليم و كوچه بريد سر و صداى بلندى شنيديم مختار گفت : « كى براى ما خبر مياورد كه اينان كيانند ؟ » به دو گفتم : « خدايت قرين صلاح بدارد ، من » گفت : « اگر اين كار را خواهى كرد سلاح خويش را بگذار و برو كه به صورت تماشايى ميان آنها روى و خبرشان را براى من بياورى . » گويد : چنان كردم و چون نزديكشان رسيدم اذانگويشان اقامهء نماز مىگفت . برفتم تا پيش آنها رسيدم شبث بن ربعى را ديدم كه سپاهى انبوه همراه داشت ، شيبان بن حريث ضبى سالار سوارانش بود و او با پيادگان بود كه جمعى بسيار بودند ، و چون اذانگوى ، اقامه بگفت پيش رفت و با ياران خويش نماز كرد و سورهء * ( إِذا - زُلْزِلَتِ الأَرْضُ زِلْزالَها 99 : 1 ) * را بخواند و من با خويش گفتم : « به خدا اميدوارم خدا شما را متزلزل كند . » آنگاه سورهء و العاديات ضبحا را بخواند ، كسانى گفتند : « بهتر بود دو سوره درازتر از اين خوانده بودى »