محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3581

تاريخ الطبرى ( فارسي )

در پشتهايشان به كار افتاد كه آنها را به رو مىافكند سويد بن سليم نيز با سواران خويش حمله برد ، مصاد و يارانش نيز كه شبيب آنها را پياده كرده بود باز آمدند و لختى بجنگيدند ، عثمان بن قطن نبردى نكو كرد ، آنگاه خوارج حمله آوردند و آنها را در ميان گرفتند . مصاد برادر شبيب به عثمان حمله برد و با شمشير ضربتى به دو زد كه به دور خويش بگشت و گفت : « فرمان خدا نفاذ يافت . » ، آنگاه خوارج او را بكشتند . گويد : ابرد بن ربيعهء كندى نيز آن روز كشته شد ، وى بر تپه اى بود ، سلاح خويش را به طرف غلامش افكند و اسب خويش را به دو داد و بجنگيد تا كشته شد ، عبد الرحمان از پاى در آمد ، ابن ابى سبره جعفى كه بر استرى بود ، او را بديد و گفت : « برنشين . » عبد الرحمان گفت : « كى پشت سر مىنشيند ؟ » ا بن ابى سبره گفت : « سبحان الله ، تو اميرى و جلو مىنشينى . » گويد : عبد الرحمان بر نشست و به ا بن ابى سبره گفت : « به مردم بانگ بزن كه سوى دير ابو مريم روند . » ، كه او بانگ زد و به راه افتادند . گويد : و اصل بن حارث سكونى اسب عبد الرحمان را كه جزل به دو داده بود بديد كه در اردوگاه مىدويد و يكى از ياران شبيب آن را بگرفت و پنداشت عبد الرحمان هلاك شده و او را در ميان كشتگان مىجست اما نيافت و چون پرسش كرد گفتند : « يكى را ديديم كه از مركب خويش پياده شد و او را برداشت ، خود او بود ، هميندم از اين راه رفت . » گويد : و اصل بن حارث بر يابوى خويش به دنبال وى رفت ، غلام و اصل نيز با وى بود كه بر استرى نشسته بود ، و چون نزديك آنها رسيدند محمد بن ابى سبره به عبد الرحمان گفت : « به خدا دو سوار به ما رسيدند . » عبد الرحمان گفت : « مگر دو كس بيشترند ؟ »