محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3578
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بودند ، شب سه شنبه روز ترويه بود ، عثمان بر استرى بود و مردم را ندا داد كه اى مردم براى مقابله دشمن حركت كنيد . گويد : مردم به طرف او دويدند و گفتند : « ترا به خدا اينك شب است و كسان آمادهء جنگ نيستند ، امشب را به سر كن ، سپس مردم را با آرايش همراه ببر . » اما عثمان مىگفت : « بايد با آنها نبرد كنم كه فرصت از آن ما خواهد بود يا از آن آنها » عبد الرحمان بيامد و عنان مركب او را گرفت و قسمش داد كه پياده شود . عقيل بن شداد سلولى گفت : « نبرد با آنها را كه اكنون آهنگ آن دارى فردا مىكنى ، كه فردا براى تو و سپاه بهتر است ، اينك وقت با دو غبار است و شب آمده ، فرود آى و صبحگاهان ما را سوى آنها ببر » گويد : عثمان فرود آمد و باد بر او وزيد و از غبار به زحمت افتاد ، عامل خراج ، بوميان را پيش خواند كه سرا پرده اى براى وى به پا كردند كه شب را در آن به سر برد . گويد : صبحگاه روز چهار شنبه مردم بت پيش شبيب رفتند كه در دير آنها جاى گرفته بود و گفتند : « خدايت قرين صلاح بدارد تو بر ضعيفان و سرانه پردازان رحم مىكنى و كسانى كه بر آنها تسلط دارى با تو سخن مىكنند و از گرفتارىهاى خود شكايت پيش تو مىآرند و در كارشان مىنگرى و زحمت از آنها باز مىدارى اما اين قوم جبارانند و سخن نمىشنوند و عذر نمىپذيرند ، به خدا اگر خبردار شوند كه تو در دير ما جاى دارى وقتى به روى بى گفتگو ما را مىكشند ، اگر خواهى بر كنار دهكده جاى گير كه بر ضد ما دستاويز نداشته باشند . » شبيب گفت : « چنين مىكنم » آنگاه برون شد و كنار دهكده جاى گرفت . گويد : عثمان همه شب قوم را ترغيب مىكرد و چون صبح بر آمد و اين به