محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3579

تاريخ الطبرى ( فارسي )

روز چهارشنبه بود ، با كسان برون شد ، بادى سخت به روى آنها وزيد و غبار برخاست و كسان بانگ بر آوردند كه ترا به خدا در چنين روزى ما را برون مبر كه باد رو به روى ماست و آن روز به جاى ماند . گويد : شبيب مىخواست با آنها نبرد كند و يارانش بيامدند و چون ديد كه آن قوم نيامدند به جاى ماند . و چون شب پنجشنبه در آمد ، عثمان برون شد و كسان را به ترتيب چهار ناحيه كوفه آرايش داد و مردم هر ناحيه را به يك طرف اردوگاه جاى داد و به آنها گفت : « با همين آرايش حركت كنيد . » از آنها پرسيد : « بر پهلوى راستتان كى بود ؟ » گفتند : « خالد بن نهيك بن قيس كندى . بر پهلوى چپ ما نيز عقيل بن شداد سلولى بود » گويد : پس عثمان آنها را خواست و گفت : « به جايى كه بوده‌ايد بايستيد كه من شما را بر پهلوها گماشتم ، ثبات ورزيد و پراكنده مشويد ، به خدا من از جاى نمىروم تا نخلهاى راذان از ريشه بر آيد » گفتند : « قسم به خدايى كه جز او خدايى نيست ما نيز فرار نمىكنيم تا ظفر يابيم يا كشته شويم » گفت : « خدايتان پاداش نيك دهد » گويد : آنگاه ببود تا با كسان نماز صبح بكرد ، آنگاه حركت كرد ، مردم تميم و همدان را در سمت رود حولايا نهاد كه پهلوى چپ بود . مردم كنده و ربيعه و مذحج و اسد را بر پهلوى چپ نهاد و خود او پياده شد و با پيادگان به راه افتاد . گويد : شبيب نيز حركت كرد ، آن روز با يكصد و هشتاد و يك كس بود ، از رود گذشت و به طرف آنها آمد ، وى بر پهلوى راست ياران خويش بود سويد بن سليم را بر پهلوى چپ نهاده بود . مصاد بن يزيد برادر خويش را بر قلب نهاده بود . آنگاه حمله بردند و از همديگر پيشى مىگرفتند .