محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3573
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابو عبيده گويد : محمد بن موسى با عمرو بن عبيد الله در فارس بود و با وى در نبرد ابى فديك حضور داشت و بر پهلوى چپ سپاه وى بود و به دليرى و جنگاورى شهره بود . عمرو بن عبيد الله دختر خويش ام عثمان را به دو داد ، خواهر وى زن عبد الملك بن مروان بود كه وى را ولايتدار سيستان كرد ، از كوفه گذشت كه حجاج آنجا بود به حجاج گفتند : « اگر اين با دليرى و خويشاوندىاى كه با عبد الملك دارد به سيستان رود و يكى از كسانى كه به تعقيب اويى به دو پناه برد او را از تو بدارد . » حجاج گفت : « تدبير چيست ؟ » گفتند : « پيش او روى و سلام گويى و از دليرى و جنگاورى وى سخن آرى و گويى كه شبيب در راه اوست و ترا خسته كرده و اميد دارى كه خدا ترا به دست محمد از او آسوده كند و شهرت و افتخار آن نصيب وى شود . » گويد : حجاج چنان كرد و محمد بن موسى سوى شبيب رفت كه به نبرد وى آمد . شبيب به دو گفت : « من خدعه حجاج را دانستم كه ترا فريب داد و سپر بلاى خويش كرد . چنين دانم كه ياران وى به هنگام خطر ترا رها كنند كه مانند يارانت از پا در آيى ، از من بشنو و دنبال كارت برو كه دريغم آيد كشته شوى » گويد : اما محمد بن موسى نپذيرفت و شبيب با وى هماوردى كرد و خونش بريخت . عبد الرحمان گويد : ابو برده پسر ابو موسى اشعرى از جمله كسانى بود كه آن شب با شبيب بيعت كرد و چون بيعت كرد شبيب به دو گفت : « تو ابو برده نيستى ؟ » گفت : « چرا » شبيب به ياران خويش گفت : « اى دوستان من ، پدر اين يكى از حكمان بود . » گفتند : « پس چرا اين را نكشيم ؟ »