محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3571
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را مىگرفتند ، آنگاه به شبيب نزديك مىشد و به عنوان امارت مؤمنان به دو سلام مىگفت آنگاه رها مىشد . گويد : چنين بوديم تا وقتى سپيده دميد ، محمد بن موسى در اقصاى اردوگاه بود و گروهى از يارانش نيز با وى بودند و چون سپيده دميد اذانگوى خويش را بگفت تا اذان گويد و چون شبيب اذان را شنيد گفت : « اين چيست ؟ » گفتند : « اين محمد بن موسى بن طلحه است كه از جا نرفته » گفت : « مىدانستم كه حمق و گردنفرازى وى به اين كار وادارش مىكند ، اينان را از ما دور كنيد كه فرود آييم و نماز كنيم » گويد : فرود آمد و اذان گفت ، آنگاه پيش ايستاد و با ياران خويش نماز كرد و اين دو آيه را خواند : « * ( وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ 104 : 1 ) * » [ 1 ] و « * ( أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ 107 : 1 ) * » [ 2 ] يعنى : واى بر عيبجوى طعنه زن . مگر آنكه را كه تكذيب روز جزا مىكند نديدى ؟ پس از آن سلام نماز بگفت ، آنگاه سوار شدند و به آنها حمله برد كه گروهى از ياران محمد هزيمت شدند و گروهى ديگر به جاى ماندند . فروه گويد : هرگز فراموش نمىكنم كه وقتى به دو تاختيم با شمشير خويش جنگ مىكرد و اين آيات را مىخواند : « * ( الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا يُفْتَنُونَ . وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ من قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ الله الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ 29 : 1 - 3 ) * [ 3 ] » يعنى : الف . لام . ميم . مگر اين مردم پنداشتهاند ( به محض ) اينكه گويند ايمان داريم رها شوند و امتحان نشوند . كسانى را كه پيش از ايشان بودند امتحان كرديم
--> [ 1 ] همزه آيه 1 [ 2 ] ماعون آيه 1 [ 3 ] عنكبوت آيه 1 و 2