محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3552

تاريخ الطبرى ( فارسي )

قوم در آيد و از پشت سر به آنها برسد ، چنان كه شبيب گفته بود ، اما چون اين گروه را بديد با آنها جنگ انداخت كه لختى ثبات ورزيدند و نبرد كردند سپس ما همگى سوى آنها رفتيم و حمله كرديم كه هزيمت شدند و راه بزرگ را پيش گرفتند ، ميان آنها و اردوگاهشان كه در دير يزدگرد بود در حدود يك ميل بيشتر نبود . گويد : شبيب به ما گفت : « اى گروه مسلمانان تعقيبشان كنيد و اگر توانستيد همراه آنها وارد اردوگاهشان شويد » و ما مصرانه به دنبالشان افتاديم و دمى از آنها غافل نبوديم . آنها به حال فرار هدفى جز اردوگاهشان نداشتند و چون به اردوگاه رسيدند يارانشان راهشان ندادند و ما را تير باران كردند . گويد : و چنان شده بود كه خبر خبرگيرانى كه داشته بودند آمدن ما را به آنها خبر داده بودند ، جزل به دور خويش خندق زده بود و احتياط كرده بود و پادگانى را كه ما در دير الخراره ديديم نهاده بود ، پادگان ديگرى نيز در سمت حلوان بر راه نهاده بود و چون ما به پادگان دير الخراره حمله برده بوديم پادگانهاى ديگر باز آمده بودند و فراهم شده بودند اما مردم اردوگاه راهشان نداده بودند و به آنها گفته بودند نبرد كنيد و حريف را با تير از خويش برانيد . جرير بن حسين كندى گويد : سالار دو پادگان ديگر يكى عاصم بن حجر بود بر پادگان سمت حلوان و و اصل بن حارث سكونى بر پادگان ديگر . و چون پادگانها فراهم آمدند شبيب بر آنها حمله آغاز كرد تا سوى خندقشان راند و مردم اردو ، خوارج را تير باران كردند و از خويش براندند ، و چون شبيب ديد كه به آنها دسترسى ندارد به ياران خويش گفت : « برويد و آنها را واگذاريد » و از راه به جانب حلوان رفت و چون به نزديك محل قلعهء حسين بن زفر فزارى رسيد ( قلعهء حسين بن زفر بعدها در آن محل به وجود آمد ) به ياران خويش گفت : « فرود آييد و اسبان خويش را خوراك دهيد و تيرهايتان را اصلاح كنيد و استراحت كنيد و دو ركعت نماز كنيد ، آنگاه سوار شويد . »