محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3553

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : پس ، ياران وى فرود آمدند و چنان كردند ، آنگاه شبيب آنها را باز - گردانيد و بار ديگر سوى اردوگاه مردم كوفه رفت به آنها گفت : « به همان ترتيبى كه كه آغاز شب در دير بيرما آرايشتان دادم برويد و اردوگاهشان را چنان كه از پيش دستورتان داده‌ام در ميان گيريد . » گويد : پس با وى برفتيم ، مردم اردو پادگانها را پيش خود برده بودند كه از ما ايمنى يافته بودند ، ناگهان صداى پاى اسبان ما را شنيدند كه نزديك شده بود ، پيش از صبحگاه به آنها رسيديم و اردوگاهشان را محاصره كرديم و از هر سو به آنها بانگ زديم ، آنها از هر طرف به نبرد ما آمدند و تيراندازى سوى ما آغاز كردند . گويد : شبيب كس پيش برادر خويش مصاد كه از سمت كوفه با آنها به جنگ بود فرستاد كه سوى ما بيا و راه كوفه را براى حريفان باز كن . مصاد پيش وى آمد و آن سمت را رها كرد و ما از سه سمت با آنها به جنگ بوديم تا صبح شد و آنها را هزيمت نكرده بوديم كه به راه افتاديم و آنها را واگذاشتيم كه بنا كردند به ما بانگ بزنند كه اى سگان جهنم كجا مىرويد ؟ اى گروه از دين برونشدگان كجا مىرويد ؟ بمانيد تا سوى شما آييم . و ما در حدود يك و نيم ميل از آنها دور شديم . آنگاه فرود آمديم و نماز صبح بكرديم ، آنگاه راه براز الروز گرفتيم و سوى جرجرايا و نواحى مجاور آن رفتيم و آنها از پى ما آمدند . ابو مخنف به نقل از آزاد شده اى غاضره يا قيصر نام گويد : « من به تجارت همراه سپاهى بودم كه از پى حروريان بودند ، سالار ما جزل بن سعيد بود كه از پى آنها مىرفت و با آرايش حركت مىكرد و هر جا فرود مىآمد خندق مىزد شبيب او را واگذاشته بود و در سرزمين جوخى و جاهاى ديگر مىرفت و خراج را مىشكست و چون به نظر حجاج اين كار به درازا كشيد نامه اى به جزل نوشت كه براى مردم