محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3551
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : اما جزل بىآرايش حركت نمىكرد و هر جا فرود مىآمد به دور خويش خندق مىزد . و چون اين كار براى شبيب طولانى شد شبى به ياران خويش گفت كه راهى شدند . فروة بن لقيط گويد : در دير بيرما بوديم كه شبيب ما را پيش خواند . يكصد و شصت كس بوديم ، بر هر چهل تن از ياران خويش يكى را گماشت ، خود وى نيز با چهل كس بود . برادرش مصاد را بر چهل كس گماشت ، سويد بن سليم را با چهل كس روانه كرد ، محلل بن وائل را با چهل كس فرستاد . خبرگيرانش آمده بودند و گفته بودند كه جزل بن يزيد در دير يزدگرد فرود آمده . گويد : آن وقت بود كه ما را پيش خواند و آرايش داد و بگفت تا بر اسبان خويش توبره زديم و گفت : « آماده شويد و چون اسبان خوراك كرد برنشينيد و هر كدامتان با اميرى كه براى وى تعيين كردهايم برويد و چشم به فرمان امير خويش داشته باشيد و از آن پيروى كنيد . » اميران ما را نيز پيش خواند و گفت : « مىخواهم امشب به اين اردو شبيخون برم » به برادر خويش مصاد گفت : « برو و سمت بالا گير و از پشت سر از جانب حلوان سوى آنها برو ، من نيز از سمت جلو خويش از جانب كوفه مىآيم . تو نيز اى سويد از جانب مشرق سوى آنها رو ، و تو نيز اى محلل از جانب مغرب سوى آنها رو . هر كدامتان از همان سو رويد كه گفتهام و از آنها روى مگردانيد و حمله بريد و باز حمله بريد و بانگشان زنيد تا فرمان من بيايد . » گويد : من جزو آن چهل بودم كه با شبيب بودند ، وقتى اسبان ما خوراك كرد و اين در آغاز شب بود كه كسان آرام گرفته بودند ، برون شديم و برفتيم تا به دير الخراره رسيديم ، معلوم شد قوم آنجا پادگانى نهادهاند و سالارشان عياض بن ابى لينه است . همين كه به آنجا رسيديم مصاد برادر شبيب كه پيش از او رسيده بود . با چهل كس به آنها حمله برد . وى مىخواسته بود پيش از شبيب برود و از سمت بالاى