محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3544

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بر آنها عرضه كردند و عقيدهء خويش را شرح دادند كه همه را پذيرفتند و با آنها بياميختند و همگى فرود آمدند و به همديگر پيوستند و چون شبيب بيامد به صلح بودند و ياران شبيب خبر خويش را با وى بگفتند كه گفت : « كار صواب كرديد و توفيق يافتيد و نكو كرديد » گويد : آنگاه شبيب حركت كرد و گروهى با وى برفتند و گروهى كه به صلح آمده بودند به جاى ماندند . گويد : در آن روز ابراهيم بن حجر محلمى ، ابو الصقير ، كه با بنى تيم بن شيبان بود و ميان آنها جاى داشته بود با شبيب حركت كرد ، شب به حدود سرزمين موصل و مرزهاى سرزمين جوخى رفت ، آنگاه راه آذربيجان گرفت . گويد : سفيان بن ابى العاليه خثعمى نيز با سپاهى بيامد كه گفته بودندش وارد طبرستان شود . سپس به دو گفتند باز گردد و با نزديك يك هزار كس بازگشت و با فرمانرواى طبرستان صلح كرد . عبد الله بن علقمهء خثعمى گويد : نامهء حجاج به نزد وى رسيد كه : « اما بعد ، با همراهان خويش برو و در دسكره جاى گير و آنجا بمان تا سپاه حارث بن عمير همدانى ، ابن ذى المشعار ، به تو رسد وى همان بود كه صالح بن مسرح را كشته بود با سواران ديدگاهها ، آنگاه سوى شبيب حركت كن و با وى نبرد كن . » گويد : و چون اين نامه به دو رسيد روان شد تا به دسكره رسيد . در كوفه و بصره به سپاهيان حارث بن عميره بانگ زدند كه هر كس از سپاه حارث بن عميره به دسكره پيش سفيان بن ابى العاليه نرود ، حرمت از او برداشته شود . گويد : كسان برون شدند و سوى وى رفتند ، سواران ديدگاهها نيز كه پانصد كس بودند و ابن ابجر تميمى سالارشان بود سوى وى آمدند ، به جز پنجاه كس كه به جاى ماندند . و كس پيش سفيان بن ابى العاليه فرستاد كه از اردوگاه مرو تا من پيش