محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3545
تاريخ الطبرى ( فارسي )
تو آيم ، اما سفيان شتاب كرد و به طلب شبيب روان شد و در خانقين در دامنهء كوهى به دو رسيد و خازم بن سفيان خثعمى را كه از مردم بنى عمرو بن شهران بود بر پهلوى راست خويش نهاد ، عدى بن عميرهء شيبانى را بر پهلوى چپ خويش نهاد ، شبيب به صحرا مقابل آنها آمد آنگاه راه ديگر گرفت چنان كه گفتى مقابله با عدى را خوش ندارد . و چنان بود كه برادر خويش مصاد را با پنجاه كس در جاى فرو رفته اى كمين نهاده بود . گويد : و چون شبيب را بديدند ياران خويش را فراهم آورد و در دامنه راه مشرق گرفت كه گفتند : « دشمن خدا فرارى شد » و از پى وى برفتند . گويد : اما عدى بن عميرهء شيبانى گفت : « اى مردم با شتاب سوى آنها مرويد تا زمين را بسپريم و در آنجا بگرديم و اگر كمينى نهاده باشند از آن بپرهيزيم و گرنه از پى آنها توانيم رفت » گويد : ولى كسان از او نشنيدند و شتابان از دنبال خوارج رفتند و چون شبيب ديد كه از كمين گذشتند به طرف آنها بازگشت و چون كمين كردگان ديدند كه حريف از آنها گذشت سويشان آمدند ، پس شبيب از جلو به آنها حمله برد و كمين كردگان از پشت سر به آنها بانگ زدند كه كس با آنها نبرد نكرد و هزيمت رخ داد . گويد : ابن ابى العاليه يا حدود دويست كس ثبات ورزيد و با خوارج جنگى سخت و نكو كرد ، چندان كه پنداشت از شبيب و ياران وى انتقام گرفته . گويد : سويد بن سليم به ياران خويش گفت : « كسى از شما هست كه ابن ابى العاليه سالار قوم را بشناسد به خدا اگر او را بشناسم براى كشتن وى تلاش مىكنم . » شبيب گفت : « من او را بهتر از همه كس مىشناسم ، صاحب اسب پيشانى سفيد را مىبينى كه تيراندازان جلو او هستند ، او همانست اگر آهنگ وى دارى كمى مهلت بده »