محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3543

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فرود آمده بودند ، شبيب پيشاپيش آن گروه دوازده نفرى به آهنگ مادر خويش كه در دامنه بود برون شد و به جمعى از بنى تيم بن شيبان برخورد كه بىخبر از همه جا در اموال خويش مقيم بودند و نمىپنداشتند كه شبيب در آنجا كه بودند بر آنها گذر كند يا متوجه آنها شود ، شبيب با سواران خويش بر آنها حمله برد و سى مرد پير را را بكشت كه حوثرة بن اسد و بربرة بن عاصم ، همان دو كس كه به نزديك دير آمده و به جال پيوسته بودند ، از آن جمله بودند . گويد : شبيب پيش مادر خود رفت و او را از دامنه بياورد . گويد : يكى از مردم دير ، از طايفهء بكر بن وايل از بالا بر ياران شبيب نمودار شد و چنان بود كه شبيب برادر خويش مضاد را نايب خويش كرده بود . مرد بكرى كه بر ياران وى نمودار شد سلام نام داشت پسر حيان كه گفت : « اى قوم قرآن ميان ما و شماست مگر گفتار خداى تعالى را نشنيده‌ايد كه گويد : * ( وَإِنْ أَحَدٌ من الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْه حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ الله ثُمَّ أَبْلِغْه مَأْمَنَه 9 : 6 ) * » [ 1 ] يعنى : اگر يكى از مشركان از تو زينهار خواست وى را زينهار ده ، تا گفتار خدا را بشنود آنگاه وى را به امانگاهش برسان . گفتند : « چرا » گفت : « پس ، از ما دست بداريد تا صبح شود ، آنگاه امانمان دهيد كه رفتار ناخوشايندى با ما نداشته باشيد و پيش شما آييم و كار خويش را بر ما عرضه كنيد ، اگر آن را پذيرفتيم اموال و خونهاى ما بر شما حرام است و ما برادران شماييم و اگر نپذيرفتيم ما را به امانگاهمان پس بريد آنگاه دربارهء كار فيما بين ما و خودتان بنگريد . » گفتند : « چنين باشد » گويد : و چون صبح شد ، پيش خوارج آمدند ، ياران شبيب مقالت خويش را

--> [ 1 ] توبه آيهء 6