محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3542

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« پيش از آنكه « نصريان چنان كنند « گمان نداشتم كه داييان مرد « او را به كشته شدن تسليم كنند » گويد : قيام فضاله برادر سلامه پيش از قيام صالح بن مسرح و شبيب بود . و چون سلامه با شبيب بيعت كرد با وى چنان شرط كرد و با سى سوار برفت تا به محل عنزه رسيد و آنها را بنه به بنه مىكشت تا به گروهى از آنها رسيد كه خاله اش در ميانشان بود و روى فرزند خود افتاده بود كه پسرى بالغ بود . خاله اش پستانهاى خويش را برون آورد و گفت : « اى سلامه ، ترا به حق خويشاوندى اين ، قسم مىدهم » گفت : « نه به خدا ، من فضاله را از وقتى كه بر كنار درخت جاى گرفت نديده‌ام ، از روى او برخيز و گرنه اطرافت را با نيزه به هم وصل مىكنم » و زن از روى پسر خويش برخاست كه خون وى را بريخت . مفضل بن بكير گويد : شبيب با ياران خويش سوى راذان آمد و يكى از طوايف بنى تيم بن شيبان چون خبر آمدن او را شنيدند به فرار برون شدند . تنى چند از مردم ديگر نيز با آنها بودند و بيامدند تا به نزد دير خرزاد در مجاورت حولايا فرود آمدند . جمعشان نزديك به سه هزار كس بود شبيب با هفتاد كس بود يا اندكى بيشتر ، و چون به نزديك آنها فرود آمد از او بترسيدند و حصارى شدند . گويد : آنگاه شبيب با دوازده سوار سوى مادر خويش رفت كه در دامنهء ساتيدما در سايبانى از آن بدويان جاى داشت . گفت : « مادرم را بيارم و در اردوگاه خويش جاى دهم و هرگز از من جدا نشود مگر من بميرم يا او بميرد . » گويد : دو تن از مردم بنى تيم بن شيبان از بيم جان برون شدند و نزديك دير رسيدند و به جمعى از قوم خويش پيوستند كه در جال ، اندكى دور تر از خوارج