محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3537
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خواهيم سوى ديگران رويم » گويد : فرستاده برفت و پيغام را با وى بگفت . عدى گفت : « بازگرد و به دو بگو به خدا من هم عقيدهء تو نيستم ولى نبرد با تو و نبرد با غير ترا خوش ندارم با كسى جز من نبرد كن » گويد : صالح به ياران خويش گفت : « برنشينيد » پس بر نشستند و آن مرد را پيش خود بداشت تا حركت كردند آنگاه وى را رها كرد و با ياران خويش برفت تا در بازار دوغان پيش عدى بن عدى رسيد كه به نماز نيمروز ايستاده بود و بىخبر بود كه ناگهان سواران نمودار شدند و چون سواران را بديدند همديگر را بانگ زدند . گويد : صالح ، شبيب را با يك دسته سوار به پهلوى راست ياران خود نهاد سويد بن سليم هندى شيبانى را با يك دسته سوار در پهلوى راست ياران خود نهاد و خود او با يك دسته سوار در قلب ايستاد و چون به آنها نزديك شد ديدشان كه آرايش ندارند و در هم ريختهاند ، شبيب را بگفت تا به آنها حمله برد ، آنگاه سويد به آنها حمله برد كه هزيمت شدند و نبرد نكردند . عدى بن عدى در نماز بود كه اسب وى را بياوردند كه بر آن نشست و راه خويش گرفت ، صالح بن مسرح بيامد و در اردوگاه وى جاى گرفت و هر چه را كه آنجا بود متصرف شد . فراريان عدى و پيشتازان اصحاب وى برفتند تا پيش محمد ابن مروان رسيدند كه خشمگين شد و خالد بن جزء سلمى را پيش خواند و او را با يك هزار و پانصد كس فرستاد . حارث بن جعونه ربيعى را نيز پيش خواند و با يك هزار و پانصد كس فرستاد . به آنها گفت : « سوى اين خارجيان اندك و خبيث رويد و شتاب كنيد ، هر كدامتان زودتر رسيد بر يار خويش سالارى دارد . » گويد : پس آن دو از پيش وى برون شدند و با شتاب برفتند و از صالح بن مسرح مىپرسيدند ، كه مىگفتندشان وى سوى آمد رفته است . و آنها از پى صالح