محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3538
تاريخ الطبرى ( فارسي )
برفتند تا پيش وى رسيدند كه به نزد مردم آمد فرود آمده بود . شبانگاه فرود آمدند و خندق زدند . با هم پيش او رسيده بودند و هر كدامشان با ياران خويش جدا بودند ، صالح ، شبيب را با گروهى از ياران خويش به مقابلهء حارث بن جعونهء عامرى فرستاد و خود او سوى خالد بن جزء سلمى رفت . ابو مخنف به نقل از يكى از حاضران نبرد گويد : حريفان در آغاز پسينگاه پيش ما رسيدند ، صالح نماز پسين را با ما بكرد آنگاه ما را براى مقابلهء آنها بياراست نبردى سخت كرديم كه كسى سختتر از آن نكرده بود و چنان شديم كه به خدا ظفر را مىديديم ، يكى از ما به ده كس از آنها حمله مىبرد و هزيمتشان مىكرد ، به بيست كس حمله مىكرد و چنين مىشد ، سوارانشان در مقابل سواران ما ثبات نمىآوردند و چون دو اميرشان اين را بديدند ، پياده شدند و به همه همراهان خويش گفتند كه پياده شوند . در اين وقت كار چنان كه مىخواستيم نبود ، وقتى به آنها حمله مىبرديم پيادگانشان با نيزه ها جلو ما مىآمدند و تيراندازانشان تير به ما مىباريدند و در همين اثنا سوارانشان به ما مىتاختند ، تا شبانگاه با آنها نبرد كرديم كه شب ميان ما و آنها حايل شد ، زخم فراوان به ما زده بودند ، ما نيز زخم بسيار به آنها زده بوديم در حدود سى كس از ما كشته بودند ما نيز بيشتر از هفتاد كس از آنها كشته بوديم ، به خدا وقتى شب رسيد ما از آنها نفرت داشتيم و آنها از ما ، مقابلشان ايستاده بوديم اما آنها به طرف ما نمىآمدند ما نيز سوى آنها نمىرفتيم و چون شب شد آنها به اردوگاهشان باز رفتند ما نيز به اردوگاهمان آمديم و نماز كرديم و بياسوديم و پاره هاى نان بخورديم » گويد : آنگاه صالح ، شبيب و سران اصحاب خويش را پيش خواند و گفت : « دوستان من ، راى شما چيست ؟ » شبيب گفت : « راى من اينست كه ما با اين قوم تلاقى كرديم و با آنها نبرد كرديم و به خندق خويش پناه بردند ، نبايد مقابل آنها بمانيم »