محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3536

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پياده‌ايد . اينك اسبان محمد بن مروان در اين روستاست ، از آن آغاز كنيد ، بدان تازيد و پيادگان خويش را بر نشانيد و به وسيلهء آن بر دشمنان نيرو گيريد » گويد : پس برفتند و همان شب اسبان را بگرفتند و پيادگان خويش را بر آن نشاندند و پيادگانشان سوارگان شدند ، سيزده روز در سرزمين دارا ببودند كه مردم دارا و مردم نصيبين و مردم سنجار از بيم آنها حصارى شدند . گويد : صالح آن شب كه قيام مىكرد با يكصد و بيست و به قولى با يكصد و ده كس قيام كرد . گويد : محمد بن مروان كه در آن هنگام امير جزيره بود از قيام وى خبر يافت و كارشان را سبك گرفت و عدى بن عدى حارثى را با پانصد كس سوى آنها روانه كرد . عدى به دو گفت : « خدا امير را قرين صلاح بدارد مرا با پانصد كس سوى كسى مىفرستى كه از بيست سال پيش سر خوارج بوده و كسانى از مردم ربيعه با وى قيام كرده‌اند كه به نزد من شهره‌اند و با ما درگيرى داشته‌اند و يكيشان بهتر از يكصد سوار است . » محمد گفت : « پانصد كس ديگر اضافه مىكنم سوى آنها حركت كن . » گويد : پس عدى با هزار كس از حران روان شد و اين نخستين سپاه بود كه سوى صالح فرستاده مىشد ، وقتى عدى روان شد گفتى سوى مرگش مىكشند وى مردى زاهدمنش بود ، برفت تا به دوغان رسيد و با كسان آنجا فرود آمد و يكى از مردم بنى خالد را به نام زياد پسر عبد الله سوى صالح بن مسرح فرستاد كه گفت : « عدى مرا فرستاده و از تو مىخواهد كه از اين ولايت برون شوى و سوى ولايت ديگر روى و با مردم آنجا نبرد كنى كه عدى مقابله با ترا خوش ندارد . » صالح گفت : « پيش وى باز گرد و به دو بگو اگر عقيدهء ما دارى ، بنماى تا بدانيم و تا شبانگاه از مقابل تو و اين ولايت به ولايت ديگر مىرويم و اگر عقيدهء جباران و پيشوايان بد ، دارى در كار خويش بينديشيم ، اگر خواهيم از تو آغاز كنيم و اگر