محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3535
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ما سخن كرد . گويد : وقتى آهنگ قيام كرديم شب قيام پيش صالح بن مسرح فراهم آمديم ، رأى من به كشتن كسان بود از بس منكر و تعدى و تباهى كه در زمين ديده بودم ، پس به پا خاستم و گفتم : « اى امير مؤمنان راى تو دربارهء رفتار با اين ستمگران چيست ؟ آيا پيش از دعوت بكشيمشان يا پيش از نبرد دعوتشان كنيم ؟ من پيش از آنكه راى خويش را با من بگويى ، راى خويش را با تو مىگويم ، راى من اينست كه هر كه را عقيدهء ما ندارد ، نزديك باشد يا دور ، بكشيم كه ما سوى قومى گمراه و طغيانگر و ستمگر مىرويم كه فرمان خدا را رها كردهاند و شيطان بر آنها تسلط يافته . » گفت : « نه ، دعوتشان مىكنيم ، قسم بدينم هر كه عقيدهء تو ندارد دعوتت را نمىپذيرد و هر كه ترا محترم ندارد با تو نبرد مىكند و دعوت كردنشان براى رفع عذر و اتمام حجت بهتر است » گويد : گفتمش : « دربارهء كسى كه با ما نبرد كند و بر او ظفر يابيم راى تو چيست ؟ دربارهء خونها و مالهايشان چه مىگويى ؟ » گفت : « اگر بكشيم و غنيمت گيريم از آن ماست و اگر در گذريم و ببخشيم حق ماست و از آن ماست . » گويد : سخن نيك گفت و صواب ، رحمت خدا بر او باد و بر ما نيز . ابو مخنف گويد : صالح بن مسرح شبى كه قيام مىكرد به ياران خويش گفت : « بندگان خدا ! از خدا بترسيد و در كار جنگ هيچكس از مردم شتاب مكنيد مگر كسانى كه آهنگ شما كنند و مقابل شما آيند كه شما از اين رو قيام مىكنيد كه به خاطر خداى خشم آوردهايد كه محرمات وى شكسته و در زمين عصيان وى كردهاند و خون ناروا ريختهاند و اموال را به ناحق گرفتهاند . نبايد كارهايى را بر كسانى عيب گيريد و خودتان مرتكب آن شويد كه شما مسئول همه اعمال خويشتنيد . بيشتر شما