محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3534
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مسلمانانى و هيچكس از خودمان را با تو برابر نمىگيريم ، اما اگر قصد دارى آن روز را موخر دارى با من بگوى كه اجل صبح و شب مىرسد و بيم دارم مرگم بربايد و با ستمگران جهاد نكرده باشم و چه خسارتى است و چه فضيلتى متروك مىماند . خداى ما و ترا از جمله آن كسان كند كه از عمل خويش خدا و رضوان وى و ديدار روى او را منظور دارند و همنشينى صالحان در دار السلام ، و سلام بر تو باد . » گويد : و چون محلل بن وائل با اين نامهء شبيب پيش صالح آمد ، صالح به دو نوشت : « اما بعد ، نامه و خبر تو چندان تاخير شد كه آزرده شدم آنگاه يكى از مسلمانان خبر حركت و آمدن ترا داد ، خداى را بر قضاى پروردگار خويش ، ستايش مىكنم ، فرستادهء تو با نامه ات بيامد ، هر چه را در آن بود فهميدم . ما در كار تهيه و آمادگى براى قياميم ، فقط انتظار تو مانع قيام من شده . پيش ما بيا و ما را به هر كجا مىخواهى ببر كه تو از جملهء آن كسانى كه از راى وى بىنياز نتوان بود و بى حضور وى كارها را به سر نمىتوان برد و سلام بر تو باد » گويد : و چون نامهء وى به شبيب رسيد كس فرستاد و تنى چند از ياران خويش و از جمله برادر خويش مصاد بن يزيد و محلل بن وائل يشكر و صقر بن حاتم تيمى شيبانى و ابراهيم بن حجر ، ابو الصقير ، محلمى و فضل بن عامر ذهلى را فراهم آورد ، آنگاه برون شد و به دارا پيش صالح بن مسرح رفت و چون او را بديد گفت : « خدايت رحمت كند قيام كنيم كه پيوسته سنت متروكتر مىشود و طغيان مجرمان بيشتر . » گويد : صالح كسان پيش ياران خويش فرستاد و براى شب چهارشنبه اول صفر سال هفتاد و ششم با آنها وعدهء قيام نهاد كه با همديگر فراهم آمدند و تهيه ديدند و آماده شدند كه آن شب قيام كنند و همگى در شب ميعاد به نزد وى فراهم آمدند . فروة بن لقيط ازدى گويد : به خدا با شبيب در مداين بودم كه از قيام آنها با