محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3533

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و سستى كرد و ما از على و پيروانش بيزاريم . « خدايتان رحمت كناد براى نبرد با اين دسته هاى فراهم شده و پيشوايان ضلالت ستمگر و برون شدن از دار فنا به دار بقا و پيوستن به برادران مؤمن صاحب يقين ما كه دنيا را به آخرت فروختند و اموال خويش را به طلب رضاى خدا در سرانجام خرج كردند ، آماده شويد و از كشته شدن در راه خدا بيم مداريد كه كشته شدن از مردن آسانتر است . مرگ به وقت نامنتظر به شما مىرسد و شما را از پدرانتان و فرزندانتان و زنانتان و دنيايتان جدا مىكند اگر چه اين را به شدت ناخوش داريد و از آن بناليد . پس به دلخواه جانها و مالهاى خويش را به خدا بفروشيد تا به امان وارد بهشت شويد و سياه چشمان را به برگيريد ، خدا ما و شما را جزو سپاسگزاران و ذكر گويان بدارد كه از حق هدايت مىيابند و مطابق آن سلوك مىكنند . » عبد الله بن علقمه گويد : در آن اثنا كه ياران صالح پيش وى رفت و آمد داشتند روزى به آنها گفت : « نمىدانم در انتظار چيستيد و تا كى از پاى نشسته‌ايد ، اين ستم رواج يافته و اين عدالت از ميان رفته و اين زمامداران ، پيوسته با مردم سختتر و گردنفرازتر مىشوند و از حق دور تر و با پروردگار جسورتر . « پس آماده شويد و كس پيش ياران خويش كه در كار انكار باطل و دعوت حق ، همدلند بفرستيد ، تا پيش شما آيند و همديگر را ببينيم و در آنچه بايدمان كرد بينديشيم كه اگر قيام مىكنيم چه وقت قيام كنيم » گويد : پس ياران صالح كسان فرستادند و همديگر را براى اين منظور بديدند و در آن اثنا كه در اين كار بودند محلل بن وائل يشكرى با نامه اى از شبيب پيش صالح بن مسرح آمد كه چنين بود : « اما بعد ، دانستم كه آهنگ حركت داشته بودى و مرا نيز به اين كار دعوت كرده بودى و من دعوت ترا اجابت كردم اگر اكنون به اين كار مىپردازى ، پير