محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3526

تاريخ الطبرى ( فارسي )

هيجده فرسنگ فاصله بود . گويد : آنجا ميان كسان به سخن ايستاد و گفت : « چيزى كه ابن زبير بر مقرريهاى شما افزوده ، افزايش فاسقى منافق است و من آن را تأييد نمىكنم » گويد : عبد الله بن جارود عبدى به پا خاست و گفت : « اين افزايش فاسقى منافق نيست افزايش امير مؤمنان عبد الملك است كه براى ما به جاى نهاده » اما حجاج او را تكذيب كرد و تهديد كرد . گويد : پس ، ابن جارود بر ضد حجاج قيام كرد و سران قوم پيرو او شدند و نبردى سخت كردند كه ابن جارود و گروهى از ياران وى كشته شدند و سر وى را با سيزده كس از يارانش پيش مهلب فرستاد و سوى بصره بازگشت و به مهلب و عبد الرحمن بن مخنف نوشت : « اما بعد ، وقتى اين نامهء من به شما رسيد به خوارج حمله كنيد و السلام . » در همين سال مهلب و ابن مخنف ، ازارقه را از رامهرمز برون راندند . سخن از برون راندن خوارج و كار آنها در سال هفتاد و پنجم ابو زهير عبسى گويد : با وصول نامهء حجاج كه به روز دوشنبه ده روز مانده از رمضان سال هفتاد و پنجم بود مهلب و ابن مخنف در رامهرمز به ازارقه حمله بردند و آنها را از رامهرمز برون راندند . نبرد سخت نشد . سوى آنها حمله بردند و پسشان راندند و آن جماعت چنان كه گفتى عقبدار سپاهند برفتند تا به شاپور در ناحيهء كازرون فرود آمدند . مهلب و عبد الرحمن نيز برفتند و در اول رمضان مقابل آنها جاى گرفتند . گويد : مهلب به دور خويش خندق زد ، مردم بصره گويند كه مهلب به