محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3513
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آنگاه مهلب با مردم بصره برون شد و به رامهرمز جاى گرفت و با خوارج مقابل شد و خندق زد ، عبد الرحمن بن مخنف با مردم كوفه بيامد . بشر بن جرير سالار گروه شهريان كوفه بود . محمد بن عبد الرحمن سالار مردم تميم و همدان بود . اسحاق بن محمد بن اشعث سالار كنده و ربيعه بود ، زحر بن قيس سالار مذحج و اسد بود . عبد الرحمن در رامهرمز در يك ميلى يا يك ميل و نيمى مهلب جاى گرفت كه دو اردو همديگر را مىديدند و ده روز نگذشت كه خبر مرگ بشر بن مروان رسيد كه در بصره رخ داده بود و بسيار كس از مردم بصره و كوفه بازگشتند . بشر ، خالد ابن عبد الله را جانشين خود كرده بود ، جانشين وى در كوفه عمرو بن حريث بود از مردم كوفه زحر بن قيس و اسحاق بن محمد بن اشعث و محمد بن عبد الرحمن بازگشته بودند . عبد الرحمن بن مخنف پسر خويش جعفر را از پى آنها فرستاد كه اسحاق و محمد را پس آورد اما به زحر بن قيس دست نيافت . آن دو را دو روز بداشت آنگاه از آنها تعهد گرفت كه باز نگردند اما يك روز بماندند و بازگشتند و راهى ديگر گرفتند . از پى آنها آمدند اما به ايشان نرسيدند و آنها در اهواز به زحر بن قيس رسيدند و بسيار كس از آنها كه آهنگ بصره داشتند آنجا فراهم آمده بودند . خالد بن عبد الله خبر يافت و نامه اى به مردم نوشت و يكى را فرستاد كه به چهرهء مردم بزند و آنها را پس برد . نامهء وى را غلامش آورد و براى مردم كه به دور وى فراهم آمده بودند خواند كه چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم « از خالد بن عبد الله به هر كس از مؤمنان و مسلمانانى كه اين نامهء « من به آنها رسد . سلام بر شما و من حمد خدايى مىكنم كه خدايى جز او « نيست . اما بعد ، خدا جهاد را بر بندگان خويش مقرر داشته و اطاعت