محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3490
تاريخ الطبرى ( فارسي )
است » گويد : هماندم كه ابن خازم كشته شد بجير يكى از بنى غدانه را سوى عبد الملك بن مروان فرستاد كه كشته شدن ابن خازم را به دو خبر دهد اما سر را نفرستاد . گويد : بكير بن وشاح با مردم مرو بيامد و وقتى رسيد كه ابن خازم كشته شده بود ، خواست سر او را بگيرد اما بجير مانع شد و بكير او را با چماقى بزد و سر را بگرفت و بجير را به بند كرد و بداشت آنگاه بكير سر را سوى عبد الملك فرستاد و به دو نوشت كه او ابن خازم را كشته است و چون سر را پيش عبد الملك بردند غدانى فرستاده بجير را پيش خواند و گفت : « اين چيست ؟ » گفت : « نمىدانم اما وقتى از قوم جدا شدم كشته شده بود » در اين سال حجاج بن يوسف سالار حج شد ، عامل مدينه طارق آزاد شدهء عثمان بود ، از جانب عبد الملك ، عامل كوفه بشر بن مروان بود ، قضاى آنجا با عبيد الله بن عبد الله بود . عامل بصره خالد بن عبد الله بود قضاى آنجا با هشام بن هبيره بود . عامل خراسان به گفتهء بعضىها عبد الله بن خازم سلمى بود و به گفتهء بعضى ديگر بكير بن وشاح . آنكه گويد : به سال هفتاد و دوم عبد الله بن خازم عامل خراسان بود گويد : كه عبد الله بن خازم از پس كشته شدن عبد الله بن زبير كشته شد و عبد الملك بن مروان پس از كشته شدن ابن زبير به ابن خازم نامه نوشت و او را به اطاعت خويش دعوت كرد كه خراسان را ده سال به وى دهد و سر ابن زبير را براى وى فرستاد و چون سر عبد الله بن زبير را پيش ابن خازم بردند سوگند ياد كرد كه هرگز از عبد الملك اطاعت نكند و طشتى خواست و سر ابن زبير را غسل داد و حنوط ماليد و كفن كرد و بر او نماز كرد و آن را به مدينه پيش كسان ابن زبير فرستاد و نامه را به فرستاده خورانيد و گفت : « اگر فرستاده نبودى گردنت را مىزدم » بعضىها نيز گفتهاند كه دو