محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3485
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« ان شاء الله و سلام بر تو باد » گويد : و چون اين نامه به عبد الملك رسيد به بشر بن مروان نوشت : « اما بعد ، از جانب خويش يكى را كه دلير باشد و جنگ « آزموده بفرست با چهار هزار سوار كه از پى بيدينان سوى فارس روند . » « خالد به من نوشته كه داود بن قحذم را از دنبال آنها فرستاده « به كسى كه مىفرستى دستور بده وقتى با داود بن قحذم تلاقى كردند با « وى مخالفت نكند كه اختلاف قوم كمكى است كه بر ضد خويش به دشمن « مىكنند و سلام بر تو باد » گويد : بشر بن مروان عتاب بن ورقاء را با چهار هزار سوار از مردم كوفه فرستاد كه برفتند تا به سرزمين فارس با داود بن قحذم تلاقى كردند و از پى قوم رفتند و جستجوى ايشان مىكردند تا بيشتر اسبانشان سقط شد و دچار محنت و گرسنگى شدند و بيشتر مردم آن دو سپاه پياده به اهواز بازگشتند . گويد : عبد الله بن قيس رقيات دربارهء هزيمت عبد العزيز و فرارى شدنش و رها كردن زنش شعرى گفت به اين مضمون : « اى عبد العزيز ، سپاه خويش را رسوا كردى « و آنها را از پاى افتاده به راهها رها كردى « كه يا تشنه بودند و جان مىدادند « يا پاره پاره ميان كشتگان افتاده بودند « چرا با شهيدان ثبات نياوردى و نبرد نكردى « و شامگاهان سر خويش گرفتى « و سپاه خويش را بىسالار رها كردى « همه عمر اين ننگ را با خود داشته باش