محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3486

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« كه زنت را كه به اسيرى مىبردند « و چشمان را گريان كرد ، از ياد برده بودى . » در اين سال ابو فديك خارجى كه از مردم بنى قيس بن ثعلبه بود قيام كرد و بر - بحرين تسلط يافت و نجدة بن عامر حنفى را بكشت و دو حادثه بر خالد بن عبد الله فراهم آمد : آمدن قطرى خارجى به اهواز و كار ابو فديك . خالد برادر خويش امية بن عبد الله را با سپاهى فراوان به مقابله ابو فديك فرستاد كه ابو فديك او را هزيمت كرد و كنيزش را بگرفت و از آن خويش كرد ، اميه بر اسب خويش بيامد و سه روزه به بصره رسيد و خالد حكايت وى و ازارقه را براى عبد الملك نوشت . در اين سال عبد الملك ، حجاج بن يوسف را براى نبرد با ابن زبير سوى مكه فرستاد . چنان كه گفته‌اند سبب اينكه حجاج را فرستاد ، نه ديگرى را ، اين بود كه وقتى عبد الملك مىخواست سوى شام باز رود ، حجاج بن يوسف به نزد وى به پا ايستاد و گفت : « اى امير مؤمنان به خواب ديدم كه عبد الله بن زبير را گرفتم و پوست او را بكندم ، مرا سوى او فرست و نبرد وى را در عهدهء من كن » پس عبد الملك او را با سپاهى انبوه از مردم شام فرستاد كه برفت تا به مكه رسيد . عبد الملك مكتوبى براى مكيان نوشت كه اگر به اطاعت وى آيند در امانند . عباد بن عبد الله بن زبير گويد : وقتى مصعب بن زبير كشته شد عبد الملك بن مروان ، حجاج بن يوسف را براى مقابلهء ابن زبير به مكه فرستاد كه در جمادى سال هفتاد و دوم با دو هزار كس از سپاه شام برون شد ، سوى مدينه نرفت ، از راه عراق روان شد و در طايف فرود آمد و گروهها به عرفهء خارج حرم مىفرستاد ، ابن زبير نيز گروهى مىفرستاد كه آنجا نبرد مىكردند و پيوسته سپاه ابن زبير هزيمت مىشد و سپاه حجاج با ظفر باز مىگشت .