محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3296
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : سه روز گذشت آنگاه مختار ده و چند كس از سران اصحاب خويش را پيش خواند . شعبى گويد : من و پدرم از آن جمله بوديم . گويد : ما را همراه برد ، وى پيشاپيش ما مىرفت و از خانه هاى كوفه عبور مىكرد و ما نمىدانستيم آهنگ كجا دارد تا بر در ابراهيم بن اشتر بايستاد . از وى اجازه خواستيم كه اجازهء ورود داد و براى ما متكاها نهادند كه بر آن نشستيم ، مختار بر تشك وى نشست ، آنگاه مختار گفت : « سپاس خداى را و شهادت مىدهيم كه خدايى جز خداى يگانه نيست . خدا بر محمد درود گويد و سلام بر او باد ، اما بعد : اين نامه اى است براى تو از جانب مهدى ، محمد پسر امير مؤمنان و وصى پيمبر ، كه اكنون بهترين مردم روى زمين است و پسر كسى كه پيش از اين از پس پيمبران و رسول خداى بهترين همهء مردم زمين بود ، وى از تو مىخواهد كه يار و پشتيبان ما باشى كه اگر چنين كنى مقبل شوى و اگر نكنى نامه بر ضد تو حجت باشد و باشد كه خدا مهدى ، يعنى محمد و دوستان وى را از تو بى نياز كند » شعبى گويد : وقتى مختار از خانهء خويش برون شده بود ، نامه را به من داده بود و چون سخن خويش را سر برد به من گفت : « نامه را به وى بده من نامه را به او دادم كه چراغ خواست و مهر از نامه بر گرفت و بخواند كه چنين بود : به نام خداى رحمان رحيم « از محمد مهدى به ابراهيم بن مالك اشتر ، درود بر تو ، و من « حمد خدايى مىكنم كه خدايى جز او نيست . اما بعد ، من وزير و امين و « منتخب خويش را كه براى خويشتن پسنديدهام سوى شما فرستادهام و به « او گفتهام كه با دشمن من نبرد كند و به خونخواهى خاندان من قيام كند ، « خودت و عشيره ات و مطيعانت با وى به پا خيزيد كه اگر مرا يارى كنى و « دعوت مرا بپذيرى و با وزير من كمك كنى ، نبرد من مايهء برترى تو شود