محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3484

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تا خندقى به دور خود بزنى » و او چنان كرد . گويد : سخن عبد الرحمن كه گفته بود : « آنها از باد شتر ناچيزترند » به خوارج رسيد و شاعرشان شعرى گفت به اين مضمون : « اى طالب حق دستخوش آرزو مشو « كه تا وصول به آرزو مدتها فاصله است « براى پروردگارت كار كن و ثواب از او بخواه « و بدان كه ترس خداى بهترين كارهاست « با سلاح نشاندار با مخنثان نبرد كن « كه صبحگاهان سوى باد شتر ميروى . » گويد : در حدود بيست روز ببودند آنگاه خالد با سپاه سوى آنها رفت كه از شمار و لوازم آنها بيمناك شدند و عقبنشينى آغاز كردند ، مردم بر آنها جرئت آوردند و سواران به آنها حمله بردند كه برفتند ، گفتى دنباله دار سپاه بودند كه پشت كردند از آن رو كه تاب نبرد قوم را در خويش نمىديدند ، خالد بن عبد الله ، داود بن قحذم را با سپاهى از مردم بصره به تعقيب آنها فرستاد و خود او به بصره بازگشت . عبد الرحمن بن محمد سوى رى رفت و مهلب در اهواز بماند . گويد : خالد بن عبد الله به عبد الملك نوشت : « اما بعد ، به امير مؤمنان كه خدايش قرين صلاح بدارد خبر « مىدهم كه سوى ازارقه بيدين خارج از خط مسلمانى رفتيم ، به نزد شهر « اهواز تلاقى كرديم ، به همديگر تاختيم و نبردى سخت كرديم كه خدا « نصرت خويش را بر مؤمنان و مسلمانان فرود آورد و چهرهء دشمنان خويش « را بزد و مسلمانان به تعقيبشان رفتند و از آنها مىكشتند كه مقابله و مقاومتى « نبود و خدا هر چه را در اردوگاهشان بود غنيمت مسلمانان كرد ، پس از - « آن داود بن قحذم را به دنبالشان فرستادم ، خدا نابود و ريشه كنشان مىكند