محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3483
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بود با حضور و مشورت مهلب كار كن . گويد : عبد الملك به بشر بن مروان نوشت : « اما بعد ، به خالد بن عبد الله نوشتم و دستور دادم به مقابلهء « خوارج رود ، پنجهزار كس براى وى بفرست و يكى را كه مورد پسند « تو باشد بر آنها گمار و چون از اين غزا فراغت يافتند آنها را به رى فرست « كه با دشمن نبرد كنند و در پادگانهاى خويش باشند و خراج اراضى « غنيمتى خويش را بگيرند تا وقت بازگردانيدنشان برسد و بازشان گردانى « و كسان ديگر به جايشان فرستى » گويد : بشر ، پنجهزار كس از مردم كوفه را معين كرد و عبد الرحمن بن محمد بن اشعث را بر آنها گماشت و گفت : « وقتى اين غزا را به سر بردى سوى رى برو » و فرمان آنجا را براى وى نوشت . گويد : خالد با مردم بصره برون شد و به اهواز رفت ، عبد الرحمن بن محمد نيز با فرستادگان كوفه بيامد و در اهواز به آنها رسيد ، ازارقه نيز بيامدند تا نزديك شهر اهواز و اردوگاه قوم رسيدند . گويد : مهلب به خالد گفت : « اينجا كشتىهاى بسيار مىبينم آن را تصرف كن كه خوارج آن را آتش مىزنند » و چيزى نگذشت كه گروهى از سواران خوارج سوى كشتىها رفتند و آن را آتش زدند . گويد : خالد بن عبد الله ، مهلب را به پهلوى راست سپاه خويش گماشت ، داود بن قحذم را كه از مردم بنى قيس بن ثعلبه بود به پهلوى چپ گماشت . گويد : مهلب بر عبد الرحمن بن محمد گذشت كه خندق نزده بود به دو گفت : « برادر زاده چرا خندق نزده اى ؟ » گفت : « به خدا آنها به نظر من از باد شتر ناچيزترند » گفت : « اى برادر زاده آنها را ناچيز مدان كه درندگان عربند . از اينجا نمىروم